گربه نگون بخت يه دست مشكي سر صبحي افتاده بود به جونِ؟؟؟ يه موش؟ نه.... سطلاي زباله ؟ نه .... يه خربزه ... درست شنيدي آره يه خربزه كه وسط جاده افتاده بود و همچين داشت با حرص و ولع از اون خربزه مي خورد كه هربييننده ايي رو به هوس مينداخت... گربه خربزه خوار تا حالا نديده بودم احتمالن اين گربه رژيم گياهخواري داشته چه با كلاس نه؟... جل الخالق...

داشتم دنبال يه تصوير مي گشتم واسه اين پست عكساي بامزه ايي ديدم اينم بعضياش....

زن ذليلي تا چه حد؟

چشاشو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چند متري تا سر ايستگاه فاصله داشتم كه ديدم يه سرويس متوقف شده سرعتم رو بيشتر كردم و به پلاكش يه نيگا انداختم... نه اشتبا نكرده بودم سرويس شركتمون بود... يه عذرخواهي و تشكر كردم و سوار شدم... تو كارت زني مهري ميگه : خوبه والا مردم شانس دارن سرويس منتظرشون مي مونه... ديگه هركي ندونه خواننده هاي اين وبلاگ ي دونند كه من سر همين سرويس چه بدبختي كشيدم تو اين 5 سال... امان امان الامان از دست آدماي حسود.... به چيزايي كه اصلن فكرشم نمي كنم و برام Cheap( واژه ديگه ايي پيدا نكردم كه عمق فاجعه رو نشون بده) هستند اين بشر حسودي ميكنه... اينا رو گفتم باشد كه نگفته از دنيا نروم...

Attach 1: نه اينكه فكر كنيد زيادي خورسند و خوشحالم اين روزا.... نه...اتفاقا بدترين دقايق عمرم رو دارم مي گذرونم... اون بالا رو حتمن ديدين نه؟ شمارش معكوس تا سالگرد همسرم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۸/۰۶/۱۱ساعت ۸:۳۱ ق.ظ  توسط فَ فَ  |