خبر بعدی اینکه من اکنون یک راهنمای تور بین المللی هستم و اولین تور رسمی ام را به مقصد جزیره لارک برگزار کردم خدا را شکر ضرری نداشتم و البته منفعت چشمگیری هم نداشتم برای شروع عالی بود....

یکی از ارزوهای سال ۹۸پیاده روی به دور جزیره هرمز بود که اول اسفند محقق شد هشت ساعت پیاده راه رفتم تا جزیره را پیمایش کنم و با تمام وجود لمسش کنم ...

 

در بهمن ماه مادرم به ویروس معده دچار شد و برای اولین بار مادرم را در اوج ناتوانی دیدم و البته مادرم به بیماری کره دچار شده از انواع خفیف پارکینسون اما متأسفانه مثل قبل لجباز است و دارو نمیخورد.میدانید لجبازی از عوارض بیماری کره است و اگر سالها قبل میدانستم به هر ترفندی مادرم را به دکتر میبردم تا اینهمه در زندگی با لجبازی کام همه را تلخ نکند ان روز که فهمیدم لجبازی از عوارض بیماری ست انگار آب سردی را برویم ریخته باشند....

غصه بعدی این روزهایم بیکاری برادرم است و روزهای جوانیش که دارد پوچ و بی هدف سپری میشود...

دیروز مدیر ساختمان پیام نوشت که خانم درب واحد و اسانسور را یواش ببند میدانید بیاد ندارم که رعایت نکرده باشم اما اون بارها نیمه های شب میخی به دیوار کوبیده و با سر و صدا مرا از خواب پرانده است به این فکرم که اگر او رویش می شود من هم باید پررو شوم و اعتراص کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۸/۱۲/۰۷ساعت ۱:۱۹ ق.ظ  توسط فَ فَ  |