کرونا اومد بگه ما هیچی نیستیم با اینهمه تکنولوژی و سلاح کشتار جمعی و کبکبه و دبدبه یه ریزه ی میکروسکوپی به زانو درمون میاره....
تو این هاگیر واگیر مراسم عروسی بچه فامیله خیلی نشستم فکر کردم برم نروم و آخرش دیدم با این بیماری آسم و با این سیستم ایمنی ضعیفی که من دارم کرونا هم نگیرم سرماخوردگی دوماهه رو شاخمه و منی که تازه قد راست کردم از مریضی روا نیست که باز تو بستر بخوابم اینجور شد که دلم در مجلس عروسی و خودم تو خونه نشستم بافتنی میبافم....
امشب یک شام اختراعی درست کردم و با اعتماد بنفس ازش فیلم گرفتم و گذاشتم اینستا
دیگه اینکه یه بچه موش دوسه روزی تو مبلا پنهان بود نه چسب افاقه کرد و نه تله موش... تا اینکه امروز رفته بود تو پلاستیک آشغالای بازیافتی و منم در پلاستیکو بستم و انداختمش بیرون و موشه هم رفت پی کارش...
این ماه عجب ماه بی درآمدی شد برای من .... تمام نمایشگاههای خیریه کنسل و تمام زیورآلاتی که ساختم و وسایلی که خریدم بی استفاده موند.... و لباسی که برای مراسم عروسی بچه فامیل خریدم و نمیشه که بروم...
ا