میدونید خیلی سخته آدم در اولویت کسی نباشه به یه نفر نیاز باشه و اون برای بودنش هزار عذر و بهانه بیاره کاری که از دستش برمیاد رو انجام نده و هیچ رقمه هم کوتاه نیاد ... نیاد روزی که دلت در گرو محبت یکنفر بی لیاقت باشه...
این روزها دارم تلاش میکنم جشن کوچیکی برای بچه های بی سرپرست یک خیریه برگزار کنم از دوستانم کمک خواستم کمکهای نقدی به سمتم سرازیر شد یکی گروه نمایش ردیف کرد و یکی حافظ خوانی به عهده گرفت.پسر دوست دوستم قبول کرد موسیقی سنتی بنوازه و شاهنامه خوانی را فردی دیگر .گفتم همه هدیه بیاورند قرار است هدیه ها را شماره گذاری کنم و هرکسی یک شماره انتخاب کند تا هدیه ای نصیبش شود برای پذیرایی نان محلی گفته ام بپزند و آجیل در کیسه های دست دوز قرار است پیشکش کنم .گیفت جشنمان فال حافظ است و پیکسل ارغوانی.هدیه ها از دو هنرمند تحویل گرفته شده.یکی برایم کیک میپزد و دیگری شربت خیرات میکند.دوستانم خوش آمد میگویند و خیرین قدم رنجه میکنند به محفلم .تنها نکته ای که این روزها زنده نگهم داشته و بهم انگیزه داده همین خورده کارهای جشن است و هیجان رسیدن به روز موعود از شما چه پنهان به خودم قول داده بودم لباس نخرم اما برای اینکه جشنم ارغوانیست رفتم مانتو خریدم در حراجی به رنگ بنفش
برایم انرژی مثبت بفرستید برایم از خدا بخواهید آدم اشتباهی در مسیرم قرار ندهدکه بلاییست عظیم