بعدشم که از عصر پارینه سنگی در اومدم و تو کافی نت اطلاعات درسی و موسیقاییمو منتقل کردم به کارت حافظه گوشیم قبلا رو سی دی بود منم بی لپ تاپ و اینا ... خوب تا اینجا اوضاع خوب پیش رفت
به اقای عینک فروش گفتم من بندعینک دستساز دارم و نمونه ها رو نشونش دادم و گفتم شما سه هفته بزارین مغازتون فروش نرفت میام میبرم گفت که گرون میگی طول بندها بلنده و هزارتا عیب آخرشم گفت من از چین عمده میخرم و 15میفروشم تا این حرفو زد بخودم گفتم به کاهدون زدی دختر این بابا رو نمیشه به حمایت از هنر و اینا تشویق کرد و یه تشکر کردم و زدم بیرون ...
عصر با دفترچه بابا رفتم دکتر چرا؟چون با دفترچه خودم میرفتم 100تومن پول دوا درمونم میشد و کو پول؟با دفترچه بابا چقد؟5تومن ...و از کلینیک تامین اشتباهی بگم که گفتن صبح زود نوبت دهی داریم فقط و خب اگه صبح زود بیمار نشدی دیگه هیچ برو بمیر فرزندم...
بابا داره راضی میشه تغییر مکان بدند باورم نمیشه هنوز...