بالاخره در آزمون فنی و حرفه ای برای رشته قلاب بافی ثبت نام کردم ... هیچ منبعی ندارم که بخونم و البته چقدر کار باید بلد باشم تا این مدرک رو بهم بدن ... اینجا توضیحات بیشتر رو نوشته - کلیک

اگر تجربه شرکت در آزمونهای فنی و حرفه ای را دارید خوشحال می شوم از تجربه اتان برایم بگویید...

آخر این هفته باز هم مهمان از یزد داریم دختر دایی ام می آید تا به حال به بندر نیامده گفت که فقط پسرم را می آورم و گفتم باید دخترکت را هم بیاوری ... برنامه ریزی کرده همه وقتش را با فامیلشان در قشم بگذراند و خوب وقتی میهمان این برنامه ریزی را دارد از دست میزبان چه برمی آید... از طرفی خودشان هر جور دوست دارند باید رفتار کنند و لابد قشم و آواز دهل آن برایشان بیشتر جذابیت دارد تا دیدن ماهایی که شش سال است ندیده ایم هم را ... اصراری برای آمدنش به خانه امان ندارم اصولا مهمان باید برود آنجا که دل خوش است... 

از فامیل پدری یک جور می نالم و از فامیل مادری جور دیگری... اصولاً من باید بنالم ... مثلاً فامیل مادری به مادرم گفته بودند که عید را به خانه ما می آیند و خوب من تصمیم داشتم برای تعطیلات نوروز به شمال برویم بس که دلم برای شمال تنگ شده و از طرفی حوصله عروسمان و افه هایش را نداشتم ... آمدن آنها باعث میشد که تمام عید را در خانه بمانیم مانند سالهای قبل ... به مادرم گفتم که حیف شد و می خواستیم به شمال برویم ... مادر ساده ی من برداشت زنگ زد به خواهرش که شما حتما می آیید؟ آخر ما برنامه شمال داریم آنها هم در جواب گفته بودند نه نمی آییم هم مهمان داریم و هم کمبود بودجه و خب یکی نیس بهشان بگوید وقتی تصمیم به آمدن ندارید چرا قولش را می دهید خب؟

راستی قابلمه ام را پس گرفتم و آنقدر خوشحال شدم که انگار یک سرویس استیل بهم هدیه داده باشند می دانید یکی از آرزوهام داشتن ماهیتابه استیل 120 تومانی است از این تابه های تفلون که زودی تفلونش خراش برمی دارد اصلاً خوشم نمی آید هرچند بهترین مارک باشد...


برچسب‌ها: از خودم, خانواده ی من
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۳ساعت ۹:۱۸ ق.ظ  توسط فَ فَ  |