این چند روزه روی دور از دست دادن وسایلم افتاده ام ... مهمانها که رفتند دیدم دسته یکی از قاشقهای بستنی خوری که سرامیکی بود را شکسته اند آمدم چسبکاری کنم قاشق از دستم افتاد روی کف آشپزخانه و طوری خورد شد که مستقیم به عدم بسپارمش... تازه یک شارژ خریده بودم برای گوشی شارژر قبلی از شب تا صبح گوشی را به هفتاد درصد شارژ هم  نمی رساند برای همین همیشه شارژر به دست این ور و آنور دنبال پریز برق بودم... این یکی هم خراب شد همین دیشب دیدم تکه ای به لباسم چسبیده خوب که به مغزم فشار آوردم فهمیدم متعلق به سر شارژرم است که شکسته... 12تا زیرلیوانی داشتم یکی را به سرکار آورده بودم وقتی چای سبز دم می کردم از آن برای در لیوان استفاده میشد که از دستم ول شد و خورد شد... قابلمه ی نازنینم را اما جور دیگری از دست دادم محبتم قلمبه شده بود که ماکارونی اضاف آمده را برای کارگران ساختمانی ببرم با همان قابلمه تفلون در شیشه ای بردم و گفتم که بعد می آیم ظرف را می گیرم بعد از آن هر بار رفتم آن کارگر کذایی نبود و بقیه کارگران هم به سبک کلاه قرمزی می گفتند ما نمی دونیم ما چه میدونیم ... می دانید برای برنج درست کردن به اندازه دوسه نفر دیگر قابلمه ندارم ... یک کاموا از جنس نایلونی و بسیار ظریف خریده بودم که باید خودم می نشستم و گوله اش می کردم اما همانجوری بازش کردم و استفاده کردم تمام نخ های کاموا در هم پیچیده شده بازکردنش اصلا نمی صرفد از بس که زمان می برد این 4500 هم رفت به سطل آشغال...

و اما اینکه من هیچ وقت درس عبرت نمی گیرم که مقداری پول نقد در کیفم نگهدارم و همه پول نقد را تا قرون آخر خرج میکنم و بعد در روز مبادا محتاج یک هزارتومنی می شوم که در کارت نباشد و در کیفم باشد خود حدیث دیگریست...

و این هم عکس هویچ بنفش که در زبان محلی به آن گزر می گوییم

 



برچسب‌ها: از خودم, شهرمن
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۱ساعت ۹:۰ ق.ظ  توسط فَ فَ  |