من برای یه دیقه بیشتر خوابیدن تو رختخواب هر روز هزار تا بهانه برای خودم میارم ... همون دقایقی که میخوام کنده بشم از تخت هزارتا محاسبه میکنم اولیش اینکه چند روز مرخصی دارم و همیشه ی خدا هم که یادم نیس و یه عدد فرضی رو در نظر میگیرم و با همون چشای بسته میگم فرض کن ده روز خب سه روزش که تا آخر سال برای حال نداری ها بره ... چهار روزشم برای تعطیلات اجباری عید که از مرخصیمون کم می کنن سه روز دیگه مونده و یادم میاد که هیچ مسافرتی نرفتم و شاید جور بشه برم بعد حسرت بخورم که چرا بیخودی مرخصی گرفتم توجه کنید که همه اینا تو حالت خواب و بیداری داره اتفاق می افته ... بعدش میگم دو روز استعلاجی هم دارم پس بخوابم بعد برم از دکتر بگیرم برگه استعلاجی رو بعد دوباره منصرف میشم دوباره میگم بخوابم دوساعت دیرتر برم باز دوباره میگم به معطلی سر ایستگاه نمی ارزه ... بعد که خودمو حسابی توجیه کردم و حس خواب دوستم کامپلیتلی قانع شد از رختخواب می رم بیرون و تند تند آماده میشم بیام سر ِ کار... امروز هم دقیقا همین پروسه طی شد و من نتونستم بر اون حس غلبه کنم و نتیجه اینکه دیرتر اومدم سر ِ کار ...

بزرگترین تفریح من تو این دنیا خوابه قبلنا خیلی بیشتر بود حالا کمتر شده مثلا ... چون برای خیریه کار میکنم یه انگیزه ایی برای بیدار موندن دارم و یه نتیجه ایی هم که گرفتم اینه که نباید سفارش قبول کنم از مردم چون هر وقت سفارش میگیرم یه اتفاقایی می افته که نتونم به موقع کارو تحویل بدم و استرسش میکشه منو... مثلاً اینهفته من فقط برای اونایی که بیعانه دادن دارم جون می کنم کارو تموم کنم و یه عالمه سفارش هم هست که بیعانه ندادن و ریسکه بخوام وقت بزارم براشون و اصلاً کو وقت که بزارم ... به خودم میگم بهتره التزام نزارم برای خودم که از این کار هم مثل شغلم بیزار نشم یه وقت...

صدای پس زمینه این پست هم باشه صدای نخراشیده اره ایی که افتاده به جون درختای اکالیپتوس شرکت ...

 


برچسب‌ها: از خودم, خیریه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ساعت ۱۰:۳۴ ق.ظ  توسط فَ فَ  |