یه عادتی دارم برای هر نوزادی که خدا به همکارام میده یه کادو میگیرم خصوصاً اگر همکارم قدیمی باشه و چندین سال باشه که با هم باشیم و بیشترم خب از کارشناسای کارفرما هستن چون با اونا بیشتر کار کردم ... بیشتر لباس بچه های ریزه میزه میگیرم و خودمم کلی ذوقشون رو دارم با وسواس میشینم کادو پیچشون می کنم و یه اتیکت می زنم روشون و خلاصه...

این همکارم که همسرش تازه فوت شده خوب بچه اش همزمان با فوت مادره بدنیا اومد... من گذاشتم یه چند وقتی بگذره بعد برای نوزاد کادو بگیرم و چون خودِ همکار مغازه لباس بچه داش تو بازار گفتم هرچی بگیرم رو احتمالا خودش قبلاً برای بچه اش فراهم کرده اینه که یه کلاه نوزادی بافتم و البته مردد بودم که کادو رو بدم یا ندم...

بزرگترین اشتباهم این بود که کادو رو دادم ... رفتم یه خورده تو دفترش نشستم و بعدش گفتم اینو واسه دخترتون آماده کردم و این حرفا ... چون دوتا دختر داره گفت مگه تو از کی دختر منو ندیدی خیلی بزرگ شده ها ... گفتم نه اولی رو نمیگم دومی منظورمه نی نی جانتون رو میگم... همکار کلاهه رو دید و گفت اتفاقا دفترچه و شناسنامه اش هم امروز به دستم رسیده و اینا... وقتی خواستم خدافظی کنم گفت الان به خاطر کادوی شما من باید جواب پس بدم چون خانواده همسرم میگن ببین دخترا تو محل کار برای بچه اش کلاه بافتن و فکر میکنن چه خبره ...

خیلی ناراحت شدم و دوس نداشتم مایه دردسر کسی باشم ... خیلی حرف می تونستم بگم ولی چیزی نگفتم یا شایدم یه جمله گفتم مضمونش این بود که لازم نیس به بقیه جواب پس بدین دختر خودتونه ...

شاه بلوط عزیز حرفات تو گوشمه ولی احساس می کنم گاهی وقتا کارام نسنجیده س... شاید باید این عادت ِ چشم روشنی دادن برای تولد نی نی ها رو از سرم بندازم نمی دونم شاید واقعا خانواده هاشون فکر بدی در مورد این کادوها می کنند...


برچسب‌ها: مردم در موردم
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۶ساعت ۸:۳۱ ق.ظ  توسط فَ فَ  |