از فست فودی که خواستیم بیاییم بیرون مامان به عادت همیشه گفت چیزی جا نزاشتی؟ منم طبق معمول گفتم نه... رفتیم آخرین چرخامونم تو پاساژ بزنیم که هضم بشه هرچی خوردیم ... اومدیم ماشین بگیریم و گوشیمو در بیارم که ساعتو نگاه کنم دیدم نیس... اوه جا گذاشته بودمش تو فست فودیه... با عجله اومدم برم ببینم امیدی هست واسه دوباره داشتنش یا نه همین موقع هم یه ماشینی پیله کرده بود که دربست ما رو ببره بهش گفتم برو گمشو تا تو پاساژ میشنیدم که داره داد و هوار میکشه که چرا بهم فحش دادی... گوشیه رو تحویل داده بودن به صندوقدار ... خیلی خوشحال شدم ...ید طولایی دارم تو جا گذاشتن همه چیز...

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۶ساعت ۹:۱۲ ق.ظ  توسط فَ فَ  |