بعد من صبحش رو نرفتم سرکار برای اینکه اول برم اون بسته رو پست کنم بعد برم شرکت...نمی دونم واقعا تاثیری داشت صبح یا عصر پست کردن یا نه... بهرحال صبح رفتم که کارمو انجام بدم دیدم پول تو کیفم نیس یه قرون هم نبود چند تا کارت بود ... عابربانک هم قطع بود... سوپریا هم هنوز دشت نکرده بودن که کارت بکشن و پول نقد بهم بدن... دفتر پست هم کارتخون نداش... من اون لحظه واقعا نمی دونستم باید چیکار کنم ... از این ور خیابون می رفتم اون ور همین جوری بی هدف... اینقدر رفتم و اومدم تا اینکه یه بار دیگه عابربانکو امتحان کردم صدای شمارش پول که اومد انگار تمام شادیای عالم نصیبم شده بود پولو گرفتم و بسته رو ارسال کردم ... باز که خواستم برم موجودی چک کنم عابربانکه قطع شده بود ... چه شانسی آورده بودم...
منبع عکس: مجله اینترنتی رنگی رنگی
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۲/۰۹/۱۲ساعت ۸:۵۸ ق.ظ  توسط فَ فَ
|
من اينجا در برابر برداشتهايي كه از روزمرگي هايم ميشود مسؤل نيستم.
من دختر نازِ دی ماه ، حوای سیب وگندم شیطنتِ گلِ سُرخ ، از بغض تا تبسم همشونه با پرستو ، به این قفس پریدی غزل غزل ترانه ، به قصه پر کشیدی
پریِ نازِ برفی ، عروسکِ زمستون سکوتِ باغُ باغچه ، آوازِ باد و بارون بی تو سکوتِ محضم ، نه واژه ای ، نه حرفی دختر خوشگلِ دی ، عروس فصلِ برفی
وقتی که تو می خندی ، آب می شه بغض برفا با تو طلایی میشه ، رنگ تموم حرفا می خونی با سکوتت ، وقتی که حرفی داری عروسک قشنگم ، تن پوش برفی داری
غرورِ آبیِ تو ، همرنگ آسمونه نه ساده ای ، نه مغرور ، زلالی عاشقونه برف و تگرگ و بارون ، سمفونیِ زمستون می خواد باهات برقصه ، تنهاییِ خیابون