- عنوان و مطلب كاملن بي ربط هستند به هم ... USB براي كانكت موجود مي باشد... بيارم خدمتتون؟؟؟؟؟

- حادثه توپولوف رو تسليت ميگم به خانواده هاي داغدار... الهي بميرم براي اون مادر و پدر و همسر و بچه هاي چشم انتظار...

- فرخ لقاء هوشمند هم رفت ... روحش شاد... مامان بابا با فيلماش كلي خاطره دارند....

- بچه ها ديگه دست از دعا برداريد. نتيجه دانشگاه اعلام شد و من مجبورم كه همين جا و اين كار و اين پرسنل و اين محيط رو كماكان تحمل بكنم تا جرقه بعدي كه كور سوي اميدي توي دلم بوجود بياره... قضيه از اين قراره كه عمو با وجوديكه دستش تو پذيرفتن من باز بود و اختيار تام رو داشت... به بابا گفته بود من صلاح نمي دونم فريبا بياد اينجا كار كنه و خودم هم دارم كارامو رديف ميكنم كه استعفاء بدم از اينجا... و من بيش از پيش به غلظت محافظه كارگي و ريسك ناپذيري خانواده پدريم پي بردم. درضمن اون خانومه كه گفتم رقيبم بود و با لهجه شيريني حرف مي زد اون پذيرفته شده و داره اونجا كار ميكنه ... من كه از اون اول متوجه شدم كه قطعا يكي از قبوليا خودشه ... موندم عمو چرا پشيمون شد... ازش نمي پرسم... من توي اون محيط دانشجويي و علمي كمترين فساد اخلاقي نديدم با وجود كادري كه تماما خانوم بودند....و از اون گذشته اگه محيط هم بد بود چرا آتي (دختر خودش)داره اونجا كار ميكنه؟ 

- حالا به شكرانه اين ضدحالي كه خوردم و براي دور شدن از اين محيط مي خوام سفر كنم به شهر كويري يزد... از آخرين باري كه رفتم يزد فكر ميكنم يه 10 سالي گذشته باشه... عروسي دختر خاله 28 تيرو همون يزد هستش... من همون 28 ام برم بهتره. چون صبح بعد مراسم ميرسم واسه مادرزن سلام.... خوب اينم خوبه... توي اصل مراسم نيستم (به دليل احترام به روح همسرم ) و از طرفي از ديدار اقوامي كه 10 سال نديدمشون بي نصيب نمي مونم... تصميم دارم اگه بليط OK شد برم آتشكده رو هم ببينم.... 

- فلش مموري من بالا نمي ياد و وقتي به سيستم كانكتش ميكنم داغ داغ داغ ميشه به طوريكه بدون دستگيره نميشه از PC جداش كرد... يعني چي اونوقت؟ سوخته يعني؟ گارانتي هم داره... يعني تعويضش مي كنند؟ خودش به درك دلم براي اونهمه اطلاعاتي ميسوزه كه مي خواستم به سيستم خودم منتقلشون كنم و همشون نيست و Vanish شدند... 

- دخمل عمه ها بعد يه غيبت كبري و عدم پاسخگوئي به هر تماسي سرانجام خودشون اس ام اس مي زنند... جواب مي دم تو غار بودين اين همه مدت؟ ميگن نه رفتيم يه خورده اونورتر از پايتخت... به آتي ميگم اِي گَُل ( منظورم Flower هستش فكر ميكردي بگم خاك نه؟) به سر من و تو كه تا W.C هم بخوايم بريم ملت خبردار ميشن ... اونوقت اينا ميرن و برمي گردن هم بازم دهنشون باز نميشه بگن كجا بودند... 

- ديشب يهويي به سرم زد كه برم شاسخين رو محكم محكم تو بغلم بچلونمش... بيچاره داشت خفه ميشد خرس سفيد من ... هديه تولدم كه همسرم برام خريده بود دوباره من رو به اون روز و خاطره اش برد... 

- طبق قوانين قربونشون برم الهي مورفي... اين چند روزه كه من اچ پي جون رو كول كردم و آوردم اينجا اينترنت قطع بود ... امروز كه من نياوردمش اينترنت وصل شده... الهي من بميرم كه هرچي و فردي يه جورايي به من ربط داره از بهره شانسي اندكي برخورداره...

- سر مراسم صبحانه ، يكي از همكارا (از جنس ذكور)ميگه دوشنبه آينده تعطیله ولادته من نمي يام... بهش ميگيم ولادت نيست مبعثه... ميگه مبعث رسول اكرم؟ ميگيم نه مبعث امام زمان.... آخه چند تا مبعث داريم مگه؟

- اين روزا يه مطالبي توي نت مي خونم كه هيچ رقمه نمي تونم براي خودم هضم و قابل باورش كنم... اوج فساد...واي واقعا آخرالزمان رسيده ... واي خداي من... بايد خيلي از خدا متشكر باشم كه... 

وستا جون اگه اينجا رو مي خوني هنوز ... نمي دونم چرا نمي تونم برات كامنت بزارم... اما اين رو به حساب بي معرفتي نزار... به يادتم...

من به خاكسترنشيني عادت ديرينه دارم...


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۴/۲۵ساعت ۱۰:۲۲ ق.ظ  توسط فَ فَ  |