برای خدماتیمان سوغات آوردم یه بسته راحت الحلقوم یا باسلوق یا هرچه که اسمش هست چون حس میکنم او فقط قدر سوغات را می داند ... برای مدیر یک قسمتی هم نبات با طعم گیاهان دارویی آوردم یه چیز من در آوردی که طعمش را امتحان نکردم فقط به صرف اینکه این مرد ِ همسن پدرم دوستدار نوشیدنی و نبات است برایش آورده ام و کلی هم تشکر کرد و من باید بروم و از آن نباتها بخورم و ببینم واقعاً ارزش اینهمه تشکر کردن را داشتن یا نه...

اوه یادم آمد به دکتر شرکت قول یک قلیه ماهی را داده ام و تا به حال وقت نشده که بپزم و بیاورم برایش... شمالی است و در این شهر غریب ... کسی را ندارد یعنی در هیچ کجای ایران کسی را ندارد فقط یک برادر در مالزی دارد و بس... چه دکتر غریب بیچاره ایی که در این بیابان افتاده و روزگار می گذراند... 

آن زن و شوهر عراقی در پارک کوهسنگی را بگو ... من زبان عربی را تا حدودی می فهمم اما در جواب دادن لغت کم می آوردم... از من پرسیدند تنها به مشهد آمده ام خب گفتم که با دوستم آمده ام دم دستی ترین لغت بود همین "حبیبتی"... بعد گفتند وحده هستی که یعنی مجردم و من اصرار داشتم بفهمانم که نه همسرم فوت شده و آنها هی انگشت حلقه را نشانم دادن و من توانستم بگویم " مات" که یعنی فوت شده و آمده ام فاتحه بخوانم برایش و آنها فکر کردند که گفتم فاتحه بخوانید و خواندند... با من عکس گرفتند... خدایا چقدر این مردم غیر ایرانی زود به من اعتماد میکنند...


برچسب‌ها: آی آدمای مهربون واجبه که کمک کنین
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۶ساعت ۱۲:۵۵ ب.ظ  توسط فَ فَ  |