دیروز باید کاری میکردم که از روزمرگی در بیام به چند نفر زنگ زدم اما حالم خوب نشد. زیرسارافونی رو برای خرید بهانه کردم و زدم بیروم از خونه. خانوم کناریم تو تاکسی به طرز فجیعی بوی عرق و سیر میداد.من حالم خوب نبود اما در حد پاچه گیری هم نبودم مرکز خرید پوراف رو چرخیدم چیزی چشممو نگرفت غیر از مهره های بافت مو که باهاش بدلیجات هم می سازن که هر مهره دونه ای 800تومن بود... نخریدم.رفتم تو بدلیجاتی یه انگشتر برنز به شکل ترنج بزرگ چشممو گرفت خاص بود و سی تومن .خیلی کلنجار رفتم با خودم و آخر خریدمش .به یه دختر کوچولو هم مشاوره دادم در مورد خرید انگشتر .رفتم فیلم "چیزهایی هست که نمی دانی" و "حوض نقاشی" رو برداشتم. فروشندهه گفت سلیقه ات خاصه.اینو از زبون چند تا از هم صنفاش هم تا حالا شنیدم.کاش فیلم خارجی رو هم تا این حد دوس داشتم و دنبالش بودم. بعد سر از رویال در اوردم من تصور نمی کنم مرکز خریدی پیدا بشه که در حد رویال بوی گند بده .پارچه هاش خوبن و پول من در حد پاساژ شمس نیس وگرنه قدم نمی زاشتم اینجا.خلاصه از دوتاآقای فوق العاده باکلاس پارچه خریدم از اینکه من دنبال آبی فیروزه ایی خاصی بودم خوششون اومده بود از اینکه بی چونه خرید میکنم خب خودشون تخفیف دادن نیازی به حرف زدن من نبود.زیرسارافونی در خوشبینانه ترین حالت 40تومن پای من آب میخوره با دستمزد دوختش.اونوقت من آماده اییشو پیدا کردم 12تومن و خریدمش خب حالا دوتا خواهم داشت چرا که نه؟

بعد هم اومدم بیرون و نفس کشیدم. یادم اومد برای روتختیم کاموا میخوام رفتم سمت بازار روز ...اولین بار بی معطلی تاکسی گیرم اومد سرم گیج می رفت به زور خودمو تا خونه رسوندم.این حرفا رو این موقع شب از سر بیکاری نوشتم اینجا.

بابا از بی قراریا و بیخوابیای مادربزرگ هشتاد ساله ام میگفت و اینکه عمه مجرد پا به سن گذاشته من خسته شده از مراقبت ...گفتم بابا تو هم همکاری کن بابا گفت که اعصاب نداره راست میگفت منم گفتم آخرین راه حل خانه سالمندانه.هدف داشتم از این حرف و تلنگر... اینکه بابا یه لحظه مجسم کنه مادرش خانه سالمندان بره.خانواده پدری من تو نشون دادن مهر و عاطفه اشون خیلی ضعیف عمل میکنن به قول مامانم دل مرده هستن.من دیگه عادت کردم به اینکه ازشون محبتی نبینم.خصوصا در مورد ما که مامانم فامیل نبوده و عروسشون شده.

چقدر خسته ام.پرینتر ندارم سرکارم.پرینت که می فرستم رو کامپیوتر همکارام صد فرسخ باید برم دنبال پرینتم بعد نظر هم میدن راجع به پرینتم.سیستم بیمار محیط کار.من لنگ یه تبدیل سه به دو که قیمتی هم نداره برای شرکت، موندم .برای هرکاری باید کلی حرف زد تا بلکه طرف راضی بشه کارت رو راه بندازه .خسته ام برم بخوابم به جای نالیدن.


برچسب‌ها: خریدانه, فیلم بینی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۳۰ساعت ۲:۴۳ ق.ظ  توسط فَ فَ  |