چقدر کندن میوه از درخت و خوردنش لذت بخشه خصوصا اگه اولین ثمره اون درخت باشه .درخت خونه پدریمو میگم که میوه محلی جنوب به نام گارم زنگی داده .... دیروز رفتم تو اون دفتر که ارشیو مدارک شرکته نشستم .بدون هیچ دستور و ازار و اذیتی بعد از سه ماه آرامش گرفتم .تمام شرکت و حتی مدیر عامل از عملکرد اون مدیر ناراضی بودن و مدیرعامل به بهانه من بهش فهموند که نیروی اجرایی نباید زیر کولر بشینه و دستورای مزخرف بده باید بره بالای سر کار تو محوطه وایسه و نظارت کنه که ایمنی رعایت بشه.تنها مشکل من اینه که کسی نبوده کار رو به من تحویل بده و الان نمی دونم دقیقا چه کاری وظیفمه اون مدیر هم از فرصت استفاده کرد و همه کارا رو انداخت گردنم.

احتمالامن تو همین دفتر ارشیو بمونم و اون اقا کاراشو بیاره تا انجام بدم البته مدیرعامل بهش گفت برو فکراتو بکن ببین میتونی با این خانوم کار کنی یانه و اگر نه یه فکر دیگه میکنم براتون.من البته به اون دفتر دیگه برنمیگردم .آدمی که ارزش کار آدمو نمی دونه .ارزش اخلاق خوب و صبوری رو نمی دونه.ادمی که ظاهر و قیافه ی بزک دوزک کرده براش مهمه و دوتا از سانتال مانتالا رو اسم میبره که بیان براش کار کنن همینه.اونم ادمایی که قبل از من گند زدن به کارش و رفتن یه واحد دیگه.

بهرحال هرکسی یه لیاقتی داره.این دفتر هیچ امکاناتی نداره یعنی چون کسی توش نبوده همه امکاناتشو بردن جاهای دیگه.اگر بخوام اینجا دایم بمونم کارم زیاده .

دوره های مجازی ثبت نام کردم که چندتا مدرک بگیرم و چیزی حالیم بشه و با علمم بزنم تو دهن این مدیر و امثالش.

این ادم منو از خرمشهریا متنفر کرد.


برچسب‌ها: مردم در موردم
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۲/۰۵/۲۵ساعت ۲:۱۸ ب.ظ  توسط فَ فَ  |