دیروز برای مصاحبه رفتم یه موسسه آموزشی همین دوره هایی که لازمه شرکتمونه رو آموزش میدن مثل ممیزی و ریسک فرمشو پر کردم و قراره دوباره برای مصاحبه خبر بدن... بودن تو محیطای آموزشی خوبیای زیادی داره... مثلاً استفاده از این دوره ها برای منی که فقط یه دوره کاری رفتم و برای پیشرفت کاری بهشون نیاز دارم ولی مشکل بزرگ اون کار اینه که باید کل شرایط زندگیمو تغییر بدم خونه امو عوض کنم ، یه ماشینی برای رفت و آمد دوشیفته پیدا کنم ... فکری به حال ناهارم کنم ... جمعه کاری هم داره...

موهام شده قرمز شرابی ... خوشگل شده یه تغییر بزرگ اونقدر که مقنعه امو کشیدم تا نوک بینیم اولش سختمه بعدش دیگه عادی میشه برای منو بقیه ... آرایشگرم از محله ما رفته و من رفتم پیشش با وجود مسافت خیلی زیاد ... رنگ مو باید خوب از آب در بیاد این خانومه 15 سال ِ که آرایشگری میکنه درسته که شینیوناش قدیمین و کلاً متدای جدید رو بخاطر وضع مالیش نرفته یاد بگیره اما حداقل مطمئنی که رنگ می زاره رو موهات نه اکسیدان ِ خالص و البته با اینکه تو خونه کار میکنه از جاهای دیگه گرونتر میگیره... تنها منبع درآمدش همین آرایشگری و من در عجبم که چرا همه آرایشگرا سرنوشت مشابهی دارن...

اینترنت گوشیم تا پامو میزارم تو خونه قطع میشه نمی دونم چرا اینجوری شده... یکی از دلخوشیام بود وبلاگ خونی از خونه ...

هر روز این مدیر داره گیر میده هر روز داره بهانه های واهی می گیره ... هر روز رو اعصابه ... امروز میگه چرا دفترو خالی گذاشتی و رفتی خیلی پررویانه گفتم رفته بودم سرویس بهداشتی میگه یه جوری تنظیم کن دفتر خالی نباشه منطقیه حرفش نه؟ اما من نمی دونم چطوری باید به سیستم بدنم حالی کنم که دفتر خالیه و از کار بندازمش...خانومای عزیزی که اینجا رو میخونید و غصه سر ِ کار نبودنتون رو دارید آیا شما حاضر بودین سرکار باشین به قیمت ایرادات اینجوری؟ البته آدما سیاستهای خاص خودشون رو دارن اما من متاسفانه سیاست ِ با پنبه سر بریدن رو ندارم و سریع جوش میارم و موضع می گیرم و یا باید جواب بدم یا خودخوری کنم... 


برچسب‌ها: از خودم
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۱۶ساعت ۸:۲۷ ق.ظ  توسط فَ فَ  |