من رکورد شکستم از پنج شنبه تا دیروز رختام تو آفتاب تند و تیز بندر رو بند مونده بود...منم هر بار صبح زود وقت آماده شدن برای کار در حالیکه دو دیقه بیشتر وقت و تاپی برای زیر مانتو نداشتم یادم می یومد که ای وای دوباره یادم رفت... بیچاره ها همچین میکروب کش شدن و بی رنگ و رو شدن حالا خوبه عادت ندارم لباس مشکیامو تو تراس آویزون کنم وگرنه اونا سفید شده بودن:))

چقدر مانتو گرون شده دیروز رفتم دوتا مانتو برای کار بخرم راستش مانتوهای نخی کارم دیگه نخ نما و کهنه و زوار در رفته شدن... من بدلیل این شیکم ورقلمبیده خیلی دیر به دیر مانتو می خرم هروقت میرم برای مانتو افسردگی میگیرم اونم به معنای واقعی کلمه چون هیچ مانتویی اندازه ام نیس بالا تنه یه سایز بزرگه و پایین تنه تنگ ... اعصابم بهم میریزه و دست ِ خالی برمی گردم اکثراً... این که از اتاق پرو بیام بیرون و به فروشنده بگم" اندازم نیس و یه شماره بزرگترشو ندارین?" هم مزید بر علته ... خوشبختانه مجتمع پاسارگاد اکثر فروشنده هاش زن هستن وگرنه من با فروشنده مرد در مورد لباس زنونه اصلاً نمی تونم ارتباط برقرار کنم...

خلاصه دوتا مانتو خریدم بی قواره و بلند و فوق العاده ساده ... یه شلوار مشکی هم خریدم برای کار... همینا با یکی از اقساطم 400 تومن آب خورد...

می خوام تا چهل سالگی اگر همینجوری مجرد باقی موندم یه بچه رو به فرزندی قبول کنم این یکی از اهداف و آرزوهامه ...

این وبلاگ یه دستور برای نگهداری میوه های تابستونی داره من درست کردم ولی زیاد خوشم نیومد الان یه عالمه از این معجون دارم که طعمشو دوس ندارم نمی دونم رب انار یا افزودن لواشک بهش طعمشو بهتر میکنه یا نه -کلیک

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۱ساعت ۱۰:۴۶ ق.ظ  توسط فَ فَ  |