جیگری شدم واسه خودم از این نظر که دیروز بنا به توصیه مامانم - آخ مامانم دلم براش تنگ شده - بابام از قصابی جیگر گرفت که من کبابش کنم اینکه من تو گرما یه تنه پروسه کباب کردن جیگر و کباب شدن خودم زیر نور مستقیم خورشیدو تو حیاط خونه پدری تجربه کردم و داداشم که سربازه اصلاً از اتاقش نیومد بگه خرت به چند بماند... از دیروز تا حالا فکر میکنم دنیا رو بوی جیگر برداشته به هرچی دست می زنم و هرجا میرم اون بو میاد حالم خیلی بد شده ...

اینهمه از مامانم نالیدم اینبار از بابام بنالم... بابای من مصداق بارز این جمله است که " ما انسان را در رنج آفریدیم" یعنی فقط دلش میخواد به خودش و اطرافیان سختی بده و اصلاً رفاه در کار نباشه ... تو این گرمای شدید کم پیش میاد که کولر ماشینشو روشن کنه یا مدام روشن نگه داره...

یه روزی من از دهنم در اومد که بلد نیستم ماهی سرخ کنم این حرف ِ من رفت و موند تو ذهن بابام... دیروز پیله کرده بود که باید برم مقادیر زیادی ماهی بگیرم تا تو یادبگیری ماهی سرخ کنی حالا این ماهی خریدن مستلزم اینه که من بشینم تو گرمای اینجا ماهی پاک کنم کاری که واقعاً طاقت فرساس و بعدشم بشینم تو همون حیاط ماهی سرخ کنم آخه واقعاً چرا؟ وقتی میشه آماده خورد اینهمه زحمت برای چیه؟

من معتقدم وقتی از صبح تا شب دارم میام سر ِ کار و از خوشیام می گذرم باید حالشم ببرم و در رفاه باشم...

شکموها به کدام شهرها سفر کنند - کلیک


برچسب‌ها: روزمرگی ها, لینکای خوب
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۴/۰۸ساعت ۱۰:۲۵ ق.ظ  توسط فَ فَ  |