دیگه ناهارای شرکت رو نمی خورم فاصله رستوران تا دفتر کارم خیلی زیاده تو رستوران هم هیچ خانومی نیس ... تک و تنها هم نمیشه بری با سیصد تا مرد ناهار بخوری تو ظرف یه بار مصرف هم حس نذری خوردن بهم دست میده که بگیرم ور دارم بیارم ظرف هم اگه ببرم می مونه تو دفتر تا ببرم خونه بشورمش ... شبها ناهار فردامو درست میکنم برای منی که مدتها بود شام نمی خوردم این ناهار ِفردا باعث شده یه ناخونکی هم بهش بزنم موقع آماده کردن، دیگه کم کم سفره شام هم پهن میکنم و بعدشم ناهار که دستپخت خود ِ آدم باشه دیگه تا آخر میخوریش و مثل ناهار شرکت نیس که دو قاشق فقط بشه خورد ... از دستپختم تعریف نمی کنم خیلی مونده تا پرفکت بشه اما غذاهام پرادویه میشن معمولاً و بیشتر هم گیاهین تا اونجایی که مدیرم فکر کرده مثل خودش گیاهخوارم نه بابا وقت ندارم مرغ و گوشت بپزم اونم تو این گرما... این پاستا رو که بازیگوش و اردی هم درست کردن منم دوسه بار درستش کردم طعمشو دوس دارم - کلیک