
مهمونياي دوره ايي رو پوري افتتاح كرد توي شركت و جمع 6 نفره ما و آخر هفته ايي كه گذشت هم نوبت به من رسيده بود و من رسمن از اول هفته برنامه ريزي رو شروع كرده بودم و نه از روي حسادت و چشم و همچشمي بيشتر به خاطر طبع دي ماهي بودنم. دوست داشتم به بهترين نحو برگزار كنم و ميزبان خوبي بشم. راسش اولين بار بود كه براي 10 نفر مي خواستم تدارك ببينم. با كلي پرس و جو گشت در اينترنت. بالاخره تونستم چهار نوع غذا رو انتخاب كنم كه دست كم دوتاشون به درد گياهخوارا يعني آزي و پوري بخور... اين گياه خواري هم واسه ما شده مصيبت نه تنها گوشت بلكه هرچيزي به حيوون ربط داشته باشه هم از منوي غذائي اين دوتا خارجه. خلاصه به دخترعموم آتي هم گفتم بياد پيشم تا اعتماد به نفسم بره بالا. اينكه سه بار رفتم بازار براي خريد و به دنبال بستني خانواده هم همه سوپراي محل رو زيرپا گذاشتم ديگه گفتن نداره ... از ساعت سه شروع به غذا پختن كردم و ساعت هشت ديگه تموم شد آشپزي اينجانب بماند كه دوبار غذاهام تا مرحله سوختن رفت اما به موقع بدادش رسيدم و عين يه كدبانوي حسابي پلوميگو، ماكاروني، الويه و كشك و بادمجون رو درست كردم. ماست خيار و سالاد و انواع ترشي و سبزي هم كه به راه بود. سفره ام اما كوچيك بود و سالن پذيرايي هم تنگ همه چي به خوبي برگزار شد همه هم تو كف سليقه خوب من موندند. البته آتي از بس كه خجالتيه (دور از جونش) همش تو آشپزخونه بود و همه هم فكر كردند كه اون همه كارا رو كرده و مرتب ازش قدرداني مي كردند. بيچاره من كه كلي جون كنده بودم. بچه ها براي تشكر كادو هم برام خريده بودند. يه بلوز مجلسي فوق العاده زيبا، يه مانتو اسپرت و شيك به رنگ سبز، يه شوكولات خوري بلور، يه سرويس جا ادويه ايي بامزه، شمع هاي زينتي و فانتزي و يه جفت دكوري كادوهام بودند.
اولين نفرا فرزان و سولماز بودند كه سرخ شده بودند عين لبو و نفسشون در نمي يومد. بعدش گفتند كه فرزان واسه اولين بار خودش تنهايي آردي شون رو برداشته و راه افتاده و تا رسيدند اينجا و از پله ها هم بالا اومدند كلي استرس گرفتند.
آزي آدرس رو پيدا نمي كرد هرچي از پشت تلفن بهش مي گفتم هم حاليش نمي شد كه فرزان پنجره رو باز كرد واز بالا يه شوت زد و پشت بندش جيغ كه آزي همين ساختمونه كجا ميري بيا بالا...
همه از چهره آتي خوششون اومده بود ولي هيشكي باور نمي كرد اين بچه تازه بيست سالش شده. از بس ابروهاشو نخ كرده دختره...
يه چتراي خلال دندوني خوشگلي واسه دسرم خريده بودم از بازار كه همه شيفتشون شدند و چتر ها رو يادگاري با خودشون بردند...
با محمود رفته بوديم بوف. دوتا نوشابه با N تا ني برداشته بودم. محمود مونده بود . بهش گفتم مثه اينكه يادت رفته من جمعه مهمون دارما. مي گفت حتمن هم بايد ني ها مارك دار باشه لابد...
يه بسته عود خريدم از يه فروشگاه محصولات تايلند بوش بد نيس. كسي تخصصي توي عود شناسي داره به من بگه كدوم بو آرامش بخش تره؟
آزي يه غرفه زده توي شهروند به نام SEVEN . مهري اشتباها رفته فروشگاه فرهنگيان كه درست مقابل شهرونده و بعد كلي خريد تازه فهميده كه اونجا فرهنگيانه نه شهروند... بعدش آتي به من ميگه چرا اين بشر رو دست ميندازي تو...
مهري توي مهموني بهم ميگه : خدا خدا مي كردم كه تو تلويزيون داشته باشي كه من بتونم جومونگ ببينم... من با چشماي از حدقه زده بيرون... گفتم يعني تا اين حد به بدبخت بيچاره ها شبيهم من؟
به قول بابا اون مهموني پس لرزه هاش زياد بوده واسه تو با اينهمه غذا كه اضافه آوردي... خب به من چه كه يخچالم كوچيكه و جا نداره و همه غذاهاي باقيمونده رو بايد خيرات كنم....
بايد بالشم رو سه پوسته كنم... بس كه اشك مي ريزم تو خواب و بيداري بيچاره بالشم كم مي ياره و قدرت جذب نداره ديگه...
از ميكس شكر و انبه و طالبي و موز و شير و گلاب و گردو و يخ (چه شودد) يه معجوني اختراع كردم كه تنها يه قلوپ از اون حال آدم رو جا مي ياره... امتحان كنننننننننن...
سايت مجله زندگي ايده آل رو اگه خواستين زندگيتون ايده آل بشه حتما سر بزنيد ... من خود مجله رو هنوز اينجا نديدم تو دكه هاي روزنامه فروشي...
"آفتابي شد" :هر گاه كسي پس از از دير زماني از
خانه يا محل اختفا بيرون بياد و خود را نشان دهد، اصطلاحأ مي گويند فلاني آفتابي
شد. بحث بر سر آفتابي شدن است كه بايد ديد ريشه آن از كجا آب مي خورد و چه ارتباطي
با علني و آشكار شدن افراد دارد.
خشكي و كم آبي از يك طرف و وضع كوهستاني، به خصوص شيب مناسب اغلب اراضي فلات ايران
از طرف ديگر ، موجب گرديد كه حفر قنوات و استفاده از آبهاي زير زميني از قديمي
ترين ايام تاريخي مورد توجه خاص ايرانيان قرار گيرد. آفتابي شدن از اصطلاحات قنايي
است و آنجا كه آب قنات به مظهر سطح زمين مي رسد و گفته مي شود آفتابي شد يعني آب
قنات از تاريكي خارج شده به آفتاب و روشنايي رسيده است. اين عبارت بعدها مجازأ در
مورد افرادي كه پس از مدتها از اختفا و انزوا خارج مي شوند به كار برده شده است.