امروز چهارمین سالگرد فوت همسرمه ...
چهارسال گذشت از بی "او " بودنه من... این چهار سال در تک تک لحظه های زندگی و بیشتر در خواب ِ من بوده و هست خودش یادش ...
یکی بهم میگه باید تا ابد بهش وفادار بمونی و فکر با کسی دیگه بودن رو از سر بدر کنی...
یکی میگه تا وقتی یکی دیگه نیاد تو زندگیت همین آش و همین کاسس زندگیت...
یکی میگه بی خیال ِ حرف ِ مردم...
یکی آدمی با شرایط من رو اصلا برای زندگی مشترک رسمی به رسمیت نمی شناسه...
یکی مثل من هم تو فکره که چرا ؟ چرا امروزی که من باید برم سرخاکش و باهاش حرف بزنم اون ازم اینقدر دوره ... من فقط به اون شماره ایی که وصلت میکنه به حرم امام رضا زنگ زدم کلی گریه کردم و خواستم امروز آرامگاه همسرم با گلاب شسته بشه با گل تزئین بشه توسط هرکسی که امام رضا می طلبدش و میره مشهد ...
و از شما خواهش میکنم برای شادی روح همسرم که سید هم بوده یه فاتحه بخونید امروز که اینجا رو خوندین...
با احترام کامنتدونی این پست رو می بندم بعضی نظرات اذیتم میکنه...