این چند روزه دست و دلم به اینجا نوشتن نمیره ... تو پلاس هستم مطالب بقیه رو می خونم خودمم هرچی می بینم بهتره بقیه هم بدونن به اشتراک می زارم... همش خودمو می زارم جای اون خانواده های داغدار... یه داغ هر روز آدمو نقره داغ میکنه وای به حال اونا دیگه ... من یه ذره از لحاظ مالی بهم فشار بیاد می خوام زمین و زمانو بهم بریزم دیگه وای به حال اونا...
من هر وقت پولی علاوه بر حقوقم به حسابم میره مثلا بُن یا چه می دونم معوقه اون رو یه چیزی می خرم یا به یه کار موندگار می زنم که همش یادم بیاد این پول رو که چی بشه رو خودمم نمی دونم...
رفته بودم بازار همین جوری الکی انگشتر قبلیم رو بردم عوض کردم یه دونه خریدم پر از نگین بعد اومدم خونه نشستم به این کارم فکر میکنم و لزومش رو نمی دونم اصلا...
گوشی دست دوم اپل خریدم از همکارم با اینکه گوشی دوسیم کارته خودم خوبه فقط قابلیت اینترنت رو نداره ...خوب من کارم با یه مودم دی لینک هم حل میشد ولی بازم نمی فهمم چرا ... روی پول اون یکی انگشترم حساب کردم لابد که ته حسابم فقط پول قسطامو گذاشتم و بقیه رو خرج کردم... یه زمانی افتاده بودم رو مود انگشتر خریدن پنج تا خریدم که رو هر کدومشون یه حسابی باز کردم...
اون روز رفتم شامپو بدن و لوسیون و اسپری و خمیردندون سنسوداین خریدم بعد دوباره نمی دونم چرا اصلا خریدمشون به دوتای اولی که فعلا نیازی نبود دوتای دومی هم تا سر ماه می رسوندن منو...
من امسال هرجور شده باید یه سفری که حسابی بهم بچسبه برم وگرنه به همین منوال پیش بره داغونم...
فردا و پس فردا تعطیلم... دارم فکر میکنم چقدر کتاب ِ نخونده دارم ... چرا خوب؟ کی عادت مطالعه از سرم افتاد؟