به دعوت از هدي گلم محتويات كيفم رو ريختم بيرون تا در معرض نمايش بگذارم... البته هدي سبب خير شد و كلي خرت و پرت و كاغذ باطله و مچاله شده رو هم راهي زباله داني كرديم...هدي جون خدا يك در دنيا و صد در آخرت نصيبت كنه مادر...

اول از همه كيف مباركم كه مال عهد دقيانوسه دقيقن... بعد از راهي شدن همراه اولم ديگه دست و دلم به كيف خريدن نرفته غير از همون كوله پشتي... اما از اونجائيكه هر چي كيف بزرگتر بارش بيشتر ... مي ترسم اگه كوله رو بندازم ديگه يه جورايي كوله پشتيه من رو حمل كنه نه من اون رو...
محتويات از راست به چپ (هرچند خيلي واضح و مبرهنند):
شارژر به خاطر موتوي عزيز كه درست وقتي بهش نيازه شارژ تموم مي كنه و يه جورايي اصلن نميشه روش حساب كرد... ليوان سبز ماماني و البته حتمن بايد درب دار باشه (دستمال كاغذيام يه جايي داشته باشند كه آلوده نشند) اسپري كه قطعش از اين بزرگتره معمولن اما اين يكي استثنائنSmall شده... كيف پول بنده كه از بازار رضاي مشهد خريدمش به قول همكارم انگاري صنايع دستي زندونياست درسته كه زيبا نيس اما جادار و مطمئن كه هست... يه صلوات شمار كه همش نذرامو باهاش ادا مي كنم... يه مرطوب كننده نيوآ (پورسانت گرفتم واسه نيوآ تبليغ كنم راضي شدي؟) رديف دوم : دستكش سفيدي كه شال سبزم بهش رنگ داده ... عينك آفتابيم ... عينك طبي چون از عينك بدم مي ياد معمولن موقع كار و مطالعه فقط استفاده ميكنم... موتوي جيگر ... MP4 و ايرفون دوست داشتني كه راحت اشكم رو در مي ياره... آينه و كارتاي مورد نيازم كه همشون رو توي جلد كارت ملي جا دادم يه جورايي نقش آلبوم رو هم بازي ميكنه چون عكسام هم توشه... يه تقويم كه اونم سبز رنگه و يه دفترچه يادداشت كه معمولن حساب كتابام و اسم كتاباي معرفي شده رو توش مي نويسم... يه كتاب كه پاي ثابته...كابل USB روان نويس و سوهان ناخن بس كه ناخونام مي شكنند و اذيتم مي كنند... (مي بينيد كه من بچه مثبتم...) كلي دعا و جادو و جنبل هم تو كيفم هست كه يه وقتي جن زده نشم و چشم نخورم و از شر حسود در اون بمونم ...
همه از طرف من به اين بازي دعوتين...
Attach 1: ديروز فيلم پاتو زمين نزار با بازي ايرج قادري و شيلا خداداد و مهرانه مهين ترابي و مهدي سلوكي رو ديدم بد نبود... ايرج قادري اينجا در نقشي كاملن متفاوت ظاهر شده بود... عشق پيري گر بجنبد و يه چيزي تو مايه هاي ميوه ممنوعه و دنيا ...