بايدم ساكت ، آروم و بيصدا ، آسه بري آسه بيائي كه گربه اي( كه من هرگز نفهميدم شاخش كجاش بوده) شاخت نزنه و من چون اند (End) تحمل و صبر و مقاومت و اسوه همه اين كلمات به ظاهر خوش و آب و رنگ هستم براي اثبات همون پيامك آخر همچنان بي خبرت خواهم ماند و همچنان روزه سكوت مي گيرم و همچنان به آنچه تجربه به من آموخته اطمينان مي كنم و اصلن هم كوتاه نمي آيم كه هيچ بالا بالا هم مي پرم و لب از لب نمي گشايم و به قول عاليجناب هايپ ... لق روزگار... تا بداني كه هيچ انگاشتم هرآنچه كه بود را ...
حالت من در حين نوشتن اين پست دقيقن همينه نه كمتر و نه بيشتر