
طي يه اقدام ضربتي دقايقي پيش قالب وبلاگ به همان قالب پيشين برگشت... حالا همه با هم ....مباركه ... مباركه... برگشتنت به زندگيم مباركه...
عكاس : شخص شخيص بنده. مكان : باغ شازده ماهان-كرمان. افراد: من و سولماز و زهرا و سكينه. دوربين: گوشي موتورولاV3x ارائه نظر آزاد است.
هنوز خستگي هفته پيش تو تنمه. واسه همينم مصمم ميشم شنبه رو هيچ جا نرم... عليرغم برنامه هايي كه ريختم براي خودم. واسه همينم از عمد كل وسايلي كه بايد از محل كار ببرم خونه رو مي ريزم توي نايلون و مي گيرم دستم... اينجورياست كه ايستگاه خودم پياده ميشم.
شب جمعه ترشي انبه درست كردم سركه كم آوردم من عاشق ترشي درست كردنم. الانم اينجا فصل انبه ست و همه به نوعي درگير اين كار ميشند. به اين بار و بنديلم يه سركه 4 ليتري هم اضافه ميشه به اضافه يه نايلون ديگه پر از خرت و پرت و ملزومات زندگي... دستام رسمن دارند از جا كنده ميشند... به ياد روزايي كه به همراه اولم يه ليست بلندبالا مي دادم و اون طفلك از همين پله ها مي آوردتشون بالا و شر شر عرق مي ريخته مي افتم... اون از اين كار لذت مي برد... منم نوشيدني به دست دم درب ورودي منتظرش مي موندم... همش خاطره شد... خلاصه با يه جون كندني اين پله ها رو طي كردم.... قويترين زنان ايران رو بسازند من حتمن اول ميشم...(اعتماد به نفس بالاي 10000%)
پس از يه اعتصاب غذائي كه از شب جمعه شروع و تا شب شنبه ادامه داره. ماكاروني جهت دونفر طبخ مي كنم. چون بلد نيستم براي يه نفر چقدر بايد درست كرد. تازه اندازه مواد لازم براي دونفر رو ياد گرفته بودم... كه تك و تنها شدم...
مي افتم به جون خونه بشور و بساب اساسي...
بعد 40 قسمتي كه از جومونگ گذشته من ديشب بري اولين بار يه قسمت رو كامل ديدم... تصور كنيد فريبايي رو كه از سر و ته اين قسمت هيچي نفهميده و داره توي ذهنش تجسم ميكنه پيش از اين چي گذشته و بعدش چي ميشه...
اينجا فقر پزشك مجرب و امكانات پزشكي داره بيداد ميكنه. مدير محترم به فينگيل بچه اش پسته داده... پوست پسته هم صاف رفته توي ناي بچه بيچاره... سه روز طول كشيده تا كادر پزشكي اينجا تونستند اين پوست رو از توي ناي طفلكي در بيارند... اينم بي احتياطي از نوع مديريتيش...
Next Persian Star يه برنامه ايي كه به تقليد از British Talent و American Idles ساخته شده كه از TV Persia پخش ميشه. ديشب با وجود پارازيت هاي فراوان موفق شدم اجراي سه تا از داوطلبها رو ببينم. دختره شعر هايده رو مي خوند" وقتي مي ياي صداي پات از ته جاده ها مي ياد..."يكي نيست بگه آخه مادر تو مي خواي هايده بشي؟ اون حنجره طلائي كجا و اين صداي تو دماغي كجا؟ داورا هم آقاي رامين زماني ، اميد عزيز و مريم حيدرزاده بودند. بيچاره ها دل هيشكي رو نمي شكوندند اما همش مي گفتند خلاقيت رو صداتون كم داره... به بياني از خودت مايه بزار ...
اگه ميخوايد انگليسي رو به روز با توضيحات فارسي ياد بگيريد به اينجا حتمن يه سري بزنيد... تازه يافتمش ... به واسطه وبلاگ دوست خوبم هدي....
اگه ميخوايد در مورد من بيشتر بدونيد پست اولم رو بخونيد. واسه اونايي كه تازه قدم رنجه كردند...