وقتي مرخصي ساعتي بگيري اگه نخواي حقوق اون روزت كامل صرف كرايه راه بشه بايد تيكه تيكه ماشين عوض كني و خودت رو به شركت كه توي بيابون واقع شده برسوني. آخرين ماشيني كه بايد سوارشي از اسكلست تا شركت. تا ميرسي يه پيرمردي كه داره هوار مي زنه و گوش فلك رو كر كرده ظاهر ميشه و مي پرسه كجا ميخواي بري؟ - Ship Building. ديگه شعار اين پيرمرد واسه داد و هوار زدن ميشه Ship building. وقتي مسافراي ماشين تكميل شدند. راننده از تو داشبوردش يه پونصدي ميده به همين هوچي. علامت تعجب قلقلكت ميده از راننده مي پرسي: واسه چي بهش پول دادين؟ ميگه مسافر جمع كرده برام. ميگي: آهان پول واسه داد زدن.... يه خورده فكر ميكنه و بعدش ميگه : واقعنا چون همش تو جيب خودش ميره و به تاكسي راني و اماكن و جاي ديگه نمي خواد پول بده. اينجا هم كه زمين خداست... با خودم ميگم مردم چه پول زوري مي گيرند. فريبا بلد نيستي هوار هم بزني... وگرنه تا به حال كلي كاسبيت گرفته بود مجبور نبودي 12 ساعت واسه يه لقمه نون جون بكني....
Attach 1: اسم من" بازمانده "ست. توي پرونده همراه اولم همه جا اسمم يه پيشوند داره به نام "بازمانده".
Attach 2: تا حالا كسي از تايلند براتون سوغات " وردنه " آورده؟ باباي آتوسا براي من " وردنه " آورده... جالبه كه گفته بودم شمع معطر بياريد. پس تكليف امروز شباهتاي وردنه و شمع معطر ؟