شومصد بار به محمود زنگ مي زني كه نكنه يه وقت دير كنيا . يه ربع به 6 درب سالن بسته ميشه ها. خودتم از اين ور جنگي فوري مي رسي به اون سر شهر . وقتي مي رسي با درب بسته مواجه ميشي. اما دري كه به روي خيل مشتاقان خواجه اميري بسته شده . از اين ور اون ور مي شنوي كه پرواز ايشون به تاخير افتاده اونم چي سانس دوم يعني 8 مي رسند...

دوساعت رو با محمود ول مي چرخي توي مراكز خريد براي خودت... تا 7.30 البته حسابي هم مي افتي تو خرج.

دوباره مي ياي مي بيني جماعتي پشت در ايستادند و مي شنوي كه ساعت 9 برنامه برگزار ميشه.

از اين در بسته هدايت ميشي به پشت اون دربسته. هوا به شدت شرجيه. گرما همه رو كلافه كرده. نيمي از جمعيت از خير كنسرت مي گذرند و بليطا رو پس مي دند. تا بالاخره ساعت 9 درها گشوده ميشود. ديگه  هل دادن خيل مشتاقان و له شدن نيمي ديگه از مشتاقان و جماعت مختلط بماند. تا ساعت 10 فقط مردم بليط به دست جاهاشون رو پيدا مي كنند.

بالاخره برنامه استارت مي خوره با شعر " نمي دوني" وحالي به هولي... از بس به جايگاه چوبي پا مي كوبم جفت پاهام تا حد افليج شدن سست ميشند." تب تلخ "رو نخوند حيف شد. رهبر گروه كلي از مردم بابت اينن تاخير سه ساعته عذرخواهي ميكنه. احسان جان خيلي دوستت داشتيم كه لام تا كام حرفي نزديم وگرنه دوستام ميدونند من اهل ساكت نشستن و دندون رو جيگر گذاشتن نيستماااااااااااااااا. ساعت 12 به خونه مي رسيم.

بدون هيچ كاري مي خوابم. صبح ساعت موتو زنگ نمي خوره خواب ميمونم.

Attach1:  ده سالي ميشه از كه از دخمل دائيام بي خبرم و ديروز توي فيس بوك يافتمشون و پيغام دوستي فرستادم واسشون. جالبيش اينجاست كه توي همين ايران هم هستند....

Attach 2: اونيكه نمي خواستم من رو اونجا توي كنسرت ديد... هميشه همين جوريه طبق قوانين مورفي...

Attach 3 جاكت پروژه لايه هاي نفتي بالاخره دل از ما كنده و مي خواد امروز Load out بشه درهمين راستا كليه مديران ارشد اينجا حضور دارند. مدير محترم پروژه از من پرچمي با آرم شركت براي ميز مصاحبه ميخواد. جوابم منفيه. ميگه يعني از اول نداشتين؟ ميگم نهههههههههههههه و سريع جيم فنگ ميشم. اما مطمئنا دوباره ميره تو يكي از همين جلساتش ميشينه ميگه. اين خانوم هيچ كاري بلد نيس... واسه همين خودم زودتر به همه گفتم داستان رو كه اگه همچين جمله ايي شنيدند پيش زمينه داشته باشند....

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۸/۰۲/۱۳ساعت ۳:۵۷ ب.ظ  توسط فَ فَ  |