هوا داره كم كم گرم ميشه. اما همچنان راننده سرويس خساست به خرج ميده به حال خودش كه دل نمي سوزونه هيچ. ما رو هم از نعمت نفسهاي آخر و بي رمق كولرش محروم كرده. طبق معمول معترض جمع من هستم. در جوابم هم در مي ياد كه : خب بقيه راننده ها روشن نمي كنند منم روش يا اينكه گازوئيل سهميه بندي شده و يا اصلا به من چه، من يه راننده بيشتر نيستم و صاحاب ماشين يكي ديگشت... در راه برگشت هستيم و فاجعه آميز تر اينكه از ايستگاه من هم رد ميكنه و نمي ايسته. منم سرم توي كتاب و سخت مشغول "سرخ و سياه" هستم. ديگه واقعن كفري ميشم. بهش مي گم نگه داريد. و خيلي جلوتر نگه ميداره ميگم شما چرا ايستگاه من نگه نمي داريد؟ يعني من بايد 365 روز سال داد بزنم آقا نيگه دار ميخوام پياده بشم؟ خب همونجايي كه صبح سوار ميشم عصرم پياده ميشم ديگهههههههههه. ميگه اصلن خانوم شما چند روزيه داري به ما گير ميدي . اون از اعتراضت به كولر و خرابيش اينم از اين يكي بهانه ات... شما هيچوقت اينجا پياده نمي شي منم ايستگاهت رو بلد نيستمممممممممممممممم. ديگه پر روتر از اين والا سراغ ندارم....

فردا صبحش هم به عمد زودتر مي ياد و چون به طبع من سر ايستگاه نرسيدم ... پاشو مي زاره رو گاز و برو كه رفتي... به خدمت تو يكي هم ميرسيم. اين خط و اين نشونه...

Attach1 :جواب كامنتاي رفقا رو همونجا تايپيدم...

Attach 2: داداش بعد كلي وعده و وعيد داره از شهر گل و بلبل مي ياد چند روزي گرما بخوره تو بندر...سوئيچر رو هم تعويض ميكنه واسم...

Attach 3: امروز مي رم كنسرت... صندلي هاي سالن به سه قيمت متفاوت به فروش مي رسند .8 و 12 و 15 تومن. در جواب اين سوال فروشنده كه كدوم قيمت رو مي خوايد ميگم: قيافه خواننده كه اصلا مهم نيست صداش رو هم از همه جاي سالن ميشه شنيد همون 8 تومني... در همين راستا با تيپي كاملن متفاوت امروز در محل كار حاضر مي شويم چون وقتي براي تعويض لباس و اين قرتي بازيا (!) نداريم. از كار مستقيم بايد برم كنسرت.

Attach 4: آخرين قسمتها اشك رو مهمان چشماي ما كردند. يوزارسيف و بي گناهان رو ميگم...

Attach 5: به محمود از قصد سفرم به كاشان مي گم مامان از راه ميرسه و حرف تو حرف ميشه . بعدش محمود مي پرسه: گفتي كي مي خواي بري " قزوين"؟؟؟ يكي ميشه شباهتاي كاشان و قزوين رو برام بشماره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۸/۰۲/۱۲ساعت ۸:۱۵ ق.ظ  توسط فَ فَ  |