خدا رفتگان شما رو هم بيامرزه ... نه بابا براي من كه نه اما براي همكارم چرا اتفاق افتاده... مادر بزرگ شوهرش فوت كرده اينا هم رفتند مرخصي تهران تا كي؟ خدا ميدونه... لابد واجبه ايني كه يه روز هم مرخصي نداره با بچه كوچيك تو سرما پاشه بره تهران اونم تو اين اوضاع بي بنزيني با ماشين شخصي براي فوت مامان بزرگ شوهرش چه مي دونم والا... بله ديگه همه برنامه هاي منم ورماليده شد رفت... پنج شنبه كه هزار و يك كار بانكي و اداري داشتم و نوبت من بود تعطيل باشم ، بايد جاي اين بيام سر ِ كار... بقيه روزا رو هم نمي تونم ساعتي بگيرم... كاراشم بايد به جاش انجام بدم...كارفرماي جديد هم هست... تو اين هيري ويري مديرمون همسرش + پايان نامه همسرش رو آورده كه براش پايان نامه رو تصحيح كنم... اونايي كه با ورد آشنايي دارند مي دونند تصحيح به مراتب وقت گيرتر از تايپه... خصوصاً كه با صاحب اثر رودرواسي داشته باشي و همش بخواي با بفرمائيد و خواهش ميكنم جوابشو بدي...
ما صد بارم به اين پدر گرامي بگيم با زندگي كوپني حال نمي كنيم... بازم خودش ميره ثبت ناممون ميكنه براي كپسول گاز و ميگه نخواستي بده به يه مستحق ...در جائيكه بندر گاز سرخون رو داره خودش گاز كشي نداره و زندگي كپسوليه... هيچي ديگه ديشب رفتم تو صف كوپن گاز... خانومه مسئول باجه هي چشاشو ريز ميكنه ورقلمبيده ميكنه كه : تو چطوري مي توني سرپرست خانوار باشي؟ تا حالا تو عمرش نديده يه زن همسن من همسرش فوت شده باشه و زنه خودش بشه سرپرست خانواري كه يه نفر فقط جمعيت داره... حالا اينقدرم سوالش رو تكرار مي كنه كه همه ملت تو صف تفهيم بشن همسر ف ف نيس تو اين دنيا...
همچنان سرفه مي زنيم بيا و ببين...