ديروز به خير گذشت... مديرمون مرخصي ساعتي داشت و دير اومد منم خودم پيشدستي كردم و رفتم پيشش و خدا رو شكر سر ِ حال بود و عذرخواهي ما رو پذيرفت...
ديروز از فرط خستگي به خونه نرسيده خوابم برد ..."باعث افتخار مشاوراي مملكت " زنگ زده بود از تعجب دهنش وا مونده بود كه چرا ؟...اما براي " به نام عشق" بيدار شدم و به هر زحمتي بود چشامو تا آخرش باز نگه داشتم...
از اقدامات مثبت بنده يكيش شستن ظرفا بود دوتا تيكه ظرف دو روز مونده بود... فصل دوم صدسال تنهايي رو خوندم... همين فقط...
راستي از چهارشنبه بايد برم براي يه كارفرماي ديگه هم كار كنم يعني صبح تا ظهر در خدمت اين كارفرما هستم بعدازظهر اون كارفرما... خدا به خير بگذرونه... قرعه به نام خودم افتاد... خب كسي كه پارتيش اينقدر قويه كه ازش كار نمي كشن... همكار بنده همين جوريش از صبح و عصرش مي زنه بعد دوجا كار كنه؟ هرچند براي مرخصي بايد از هر دوجا كسب اجازه كنم ولي آشنائي با آدماي جديد همچين هم بد نيس...