يكي بياد به من ياد بده چه جوري يه خواب آروم داشته باشم...
اينكه قبل از خوابيدن اينقده وول نخورم تو رختخوابم...
هرچي به ذهن مبارك رسيده رو امتحان كردم...
بالشم رو عوض كردم...
لباساي خوابم رو هر دفعه راحت تر از قبل كردم...
گوشي رو از خودم دور كردم...
با آهنگ بدون آهنگ...
با و بدون ِتيك تاك ساعت...
با يه چراغ روشن با تاريكي محض...
با تي وي و چراغاي روشن...
بدون تي وي...
نوشيدن شير...
شمردن گوسفند...
خوندن كتاب ...
با غوطه ور شدن تو افكار ...
بدون راه يابي فكراي مزخرف...
صلوات...
دعا و ثنا...
تسبيح انداختن...
خوندن مسيج هاي تكراري...
سر زير پتو...
فايده نداره آقا... شده تا نيم ساعت قبل از موعد بيدارشدنم هم چشام باز بوده و بعدش همچي خواب نوشين من رو به كام كشيده كه با خستگي كامل حاصل از سعي براي خواب و قطعاً مقادير متنابه شايدم نامتنابهي ناسزا رفتيم به سمت آماده شدن براي كار...
اين كه نشد زندگي...
خوش به حال اونايي كه سر به بالين نزاشته رفتند به عالم خواب...