یه مدتی نخواهم بود... ظرف امروز و فردا باید کارای عقب مونده م رو انجام بدم... بدهی ها و طلبام رو بنویسم و وصول کنم... حتی یه وصیت نامه هم آماده کنم خدا رو چه دیدی شاید رفتم و برنگشتم... اگه نمی زنید من رو بهتون میگم می خوام برم برای این عمل جراحی... یکی بیاد این پدر تازه از سفر برگشته ما رو راضی کنه... روم نمیشه بگم برام دعا کنید...
پاسم هم آماده شد خیلی زودتر از انتظارم ولی پستچی به مامان تحویل ندادتش... صبح داشتم این قضیه رو برای همون دوستم که - باعث افتخار مشاورای مملکته- تعریف می کردم یه سوتی دادم خفن... به دوستم می گفتم " مامانم باید به پستچی می گفت خوب من دختر ِ ف ف هستم چه فرقی میکنه؟ دوستم هم هر هر می خندید بهم و حرفم رو تکرار می کرد...
یه الگویی تو ذهن من بوده شایدم غلط ... صف عابر بانک پر از مرد بود من رفتم یه گوشه ایستادم سه تا مرد که رد شد رفتم جلو که پول بگیرم... آقاهه از وسط صف گفت چرا بدون نوبت رفتی جلو؟ گفتم بهش آخه اینهمه مرد بعدش یه خانوم باید رد بشه... اونم گفت مگه صف نونوائیه؟ خلاصه یه مشاجره لفظی داشتم باهاش... ولی هرچی از دیشب تا حالا فکر میکنم نمی دونم این الگو از ذهنیات خودمه یا واقعا وجود داشته ؟ نمیخوام اصلا زن و مرد رو از هم تفکیک کنم ولی یادم نمی یاد تا حالا تو صف عابربانک بین دوتا آقا ایستاده باشم...
داشتم کیف پول انتخاب می کردم پرسیدم کجایی هستند اینا؟ گفت بهترین جنس ، چینی ( خیلی هم جدی بودا) گفتم از کی تا حالا چینی شده بهترین جنس؟ گفت خبر نداری تو اصلا چین رفتی؟ دیوار با عظمت چین رو دیدی؟ بعد من هاج و واج اگر یه نیم درصد قیافه ش شبیه چینی ها بود باورم شده بود که چینیه با این تعصبش...
فیلم خواب لیلا رو که خریدم توی پکش انیمیشن مری و مکس هم بود باورتون میشه؟ بعد از اینهمه بالاخره یــــــافتمش...
با خط ایرانسلتون #724* رو بگیرید پشیمون نمیشید... همون سامانه 24 برای خرید اینترنتی شارژو اینا ... رایگانه نیاز به نصب نرم افزار هم نداره ...
.
.
اگه غیبتم بیشتر از یه هفته طول کشید الفاتحه مع الصلوات... خدا بیامرزتم بچه خوبی بودما....
پنج شنبه نوشت : از مرگ هراسی ندارم چون مرا به تو می رساند...