ديشب تو تاكسي بوديم با مامان كه متوجه شدم راننده با خودش داره يه چيزايي ميگه و همزمان هم يه نايلكس رو از بالاي فرمون مي زاره پائين فكركنم زير فرمون... بعدشم يه خورده صداشو بلندتر كرد كه از شانس ما مسافر هم نيس ( تو پرانتز بگم جمعه ها مغازه ها اكثراً تعطيل هستند اينجا و شهر عينهو شهر ارواح ميشه ... فقط مركز خريدا و پاركا به نسبت شلوغ هستند كه اونم چند ساليه كه اينجوري شده... يعني تا چند سال پيش رسماً نمي شد جمعه ها هوس خريد داشته باشي)داشتم مي گفتم خلاصه راننده ناله ايي كرد و بالاخره يه مسافر به تورش خورد ... آقاهه جلو نشست و چند ديقه بعد ديدم راننده موبايلش رو داده دست همين مسافره و اونم داره چراغ قوه گوشي رو ميگيره اين ور اون ور ماشين و گويا دنبال چيزي مي گرده... بله معلوم شد كه توي همون نايلكس كذايي چندتايي تخم مرغ بوده و يكيشون از اون بالاي فرمون افتاده پائين و اينا دارند در به در دنبال همون تخم مرغ گم شده مي گردند... اونقدر هم محو پيدا كردنش شده بودند كه هرچي من داد مي زدم آقا ما پياده ميشيم انگار نه انگار... بعدشم رانندهه دست پيش رو گرفت و گفت: از بس بد رانندگي ميكنند اين مردم راه نمي دند كه آدم ماشينو نگه داره ...
به همكارم گفتم از تايلند شلوار جين اصل تايلندي از اين تو چكمه اييها بياره اما مگر من صبر دارم كه دوهفته ديگه ايشون از سفر بگرده... ديشب يه شلوار جين همين جوري خريدم...
يه سفر يه روزه به تهران در پيش دارم... دارم خودمو تصور ميكنم كه قبل از پرواز بايد مانتو سبك و راحتي بپوشم اينجا با صندل اما بعدش چي؟ من اصلا لباس زمستونه درست درموني ندارم حتي لباس پائيزه هم ندارم خب...
خونه م رو خاك برداشته ... يعني به هرچي دست مي زنم انگاري زيرخاكيه و عتيقه... هر روز با خودم مي گم فردا ديگه حتمن مي افتم به جون خونه اما هنوز نمي دونم اين فردا كي خواهد آمد... لطفا يكي بهم بگه مي خواد بياد خونه من مهموني شايد من به واسطه اومدن اون يه دستي به سر و روي خونه كشيدم...
بين عمل مماغ و تور مالزي گير كردم اين ور برم يا اون ور؟ تورش 7 شب و 8 روزه... باهتل چهارستاره ايي كه فقط صبحانه باهاشه... قيمتش هم 699 هزار تومن... از تهران هم هست ديگه تابلوئه كه بندر پرواز نداره به مالزي...