همسرم دوستی داشت و دوستش هم خانومی داشت که از کرمان به اینجا اومده بودند برای زندگی و تموم هم و غم این زن هم بچه اش بود پسری به نام مبین که هر وقت مبین خان خواب بود تمام راه های ارتباطی این زن و شوهر با بیرون قطع میشد مبادا که بچه از خواب بپره. خولاصه من به احترام همسرم مجبور بودم با این خانواده معاشرت داشته باشم و صدالبته به تمامی حرفای مامان مبین در مورد مبین گوش بدم با اینکه علاقه ایی به شنیدنشون نداشتم. بگذریم بعد از فوت همسرم مامان مبین ارتباطش رو با من کج دار مریض حفظ کرده به این صورت که نقش پیغوم پسغام بر رو ایفا میکنه هرکی کاری براش پیش می یاد که همسر من به نحوی در اون کار نقشی داشته به اینا رجوع میکنه اینا هم شماره من رو می گیرند و رو اعصاب من راه میرن... روی ِ اون رو هم ندارم که بهش بگم من اون موقع ها هم به زور باهات حرف می زدم چه برسه به الان...
مشهد بودم که این مامان مبین زنگ زد که برادر همسرت شماره ات رو نداشته و باهات کار داره... بهش گفتم تمام اعضای خانواده همسرم چندین شماره از من دارند در عجبم که چرا مزاحم شما شدند و اینا... هرچند به این نتیجه رسیدم دیگه که خانواده همسرم کسر شان خودشون می دونند که مستقیم با من تماس بگیرند... من رو در حد خودشون نمی بینند و همیشه هم مستخدم خونه شون به من زنگ می زنه و میگه مثلن فلانی باهات کار داره نتونسته شماره ات رو بگیره منم یه بار داغ کردم و توپیدم بهش چطور تو تونستی و اون نمی تونه؟ بگذریم...
برادرم همسرم سریع رفت سر اصل مطلب که آدم رکی هستم و پول ندارم بدهی برادرم رو صاف کنم و تو که زنش بودی و داری مستمریش رو می گیری باید بدهیش رو بدی... تازه من بدون رضایت مادرم و خواهرم لوازم منزل رو به تو بخشیدم...
من بهش نگفتم که دوسال دفترچه اقساط رو از من گرفته بودین و قسطا روپرداخت نمی کردین که جریمه و دیرکرد بخوره و صدای ضامن در بیاد... بهش نگفتم خونه ۵۰ میلیونی رو بهتون بخشیدم که بدهی های شوهرم رو باهاش صاف کنید... بهش نگفتم اون اثاثیه منزل رو با هزار قرض و قوله تهیه کردیم و مادر و خواهرتون نقشی در خریدنشون نداشتند... بهش نگفتم صاف کردن بدهی های شخصی که فوت شده از خیرات کردن براش هم واجب تره اون زیر خروارها خاک حق الناس به گردنشه و شما برای عزیز شدن تو چشم مردم و به اسمش خیرات می دین... گفتم باشه اثاثیه رو می خواین یا پولشون رو؟ یهو صداشو بلند کرد که ما چشم به مال تو نداریم اگه میخوای قسطا رو بدی برای شادی روح شوهرت داری این کارو میکنی دیدم فایده نداره کل کل کردن با اون... دارم میرم بدهی هاشو صاف کنم همونجوری که بدهی خودم رو صاف کردم ...