ديروز پيشواز ماه رمضون رفتم... اولا كه خواب موندم و به سرويس نرسيدم و طبق معمول غرغراي مدير محترم رو تحمل كردم... همون صبح تا بيدار شدم تشنگي همچين بهم فشار آورد كه فقط خودم مونده بودم تا ساعت ۷.۴۵ چه جوري تحمل كردم اونم مني كه روزي يه بطري آب معدني رو حتمن مي خورم ( به همون هزار و يك دليلي كه آب واسه بدن مفيده)
براي افطارم سبزي پلو با تن ماهي درست كردم از اون چرب و چيلي هاش كه خيلي هم تند مزست... يه نوع نشاسته ميوه ايي هم اينجا هست به نام كاستَر كه تقريبن شبيه فرني آماده ميشه و خيلي هم طعم و بوي مطبوعي داره از اون هم درست كردم... فكركنم ماه رمضون تنها ماهي هستش كه يخچال من تا خر خره پرميشه از خوراكيايي كه دوستشون دارم ... اصلن تو ماه رمضون اشتياق من براي آشپزي و آماده كردن خوراكياي دوست داشتني صدبرابر ميشه...
ساعت كاري ما از ۷ صبح تا ۴ بعدازظهر شده توي اين ماه ، يعني يه ساعت فقط كم شده اونم از اضافه كار اجباريمون من دلم ميخواست بعدازظهر تا آخرش مي ايستادم اما صبح يه ساعت ديرتر مي يومدم آخ كه چقدر خواب صبح مي چسبه وقتي كه خواب ببيني يه ماشين پر از آدم مسلح بهت شليك كردند وتو افتادي روي زمين ولي نمردي من چقدر دشمن دارم تو عالم رويا...
بالاخره بعد از دوسال كارت اهداي عضو من رسيد من از تلاشهاي بي وقفه اداره پست و سايت ايران اهدا واقعن سپاسگزاري ميكنم كه كارت من رو طي دوسال به دستم رسوندند حالا اگه من تو اين دوسال مرده بودم اعضاي بدنم به چه دردي ميخورد ديگه كه بخوان كارتش رو داشته باشند اعضاي خانواده ام ؟ تازه بايد جمعه برم يه جلسه بزارم بابا مامان و داداشام رو توجيه كنم كه هدفم از اين كار چي بوده فعلن همه چي براشون در هاله ايي از ابهام فرو رفته كه مثلن به كدامين دليل من اين كار رو كردم و كارت اهداي عضو گرفتم واسه خودم...
احساس ميكنم سر كار دارم وقتم رو به بطالت مي گذرونم ... كار خاصي نيس كه اين ده دوازده ساعت رو پر كنه و من از صبح تا غروب تو نت مي چرخم و اگر همين نت هم نبود ديگه من عملن هيچ كاري براي انجام دادن نداشتم...من موندم آخه چرا نمي زارن اونايي كه مثل من كارشون كمه زودتر برن خونه ...
بيشتر همكارام امسال تصميم ندارند كه روزه بگيرند يه تِز جديد ميدن كه روزه گرفتن براي معده اصلا خوب نيس... در حاليكه چند سال قبل رو روزه مي گرفتند... آدم رو به شك ميندازند ... ديگه تو اين اوضاع و احوال آدم نمي فهمه چه كاري خوبه و چه كاري ضرر داره... تازه كم كم اونايي كه روزه هستند رو هم به سخره مي گيرند... ماهايي كه ادعاي روشنفكري داريم و مرتب از خوبياي كشوراي ديگه ميگيم بايد اين رو هم درنظر داشته باشيم كه توي همون كشوراي ديگه كه كعبه آمال ما هستند مردم با هر دين و مذهبي دارند در كنار همديگه زندگي ميكنند بدون اينكه به اعتقاداي همديگه كاري داشته باشند... هرگز نتونستم آدمي رو درك كنم كه تو زندگيش به هيچي اعتقاد نداشته باشه... يعني يه همچين آدمي تو سختيا ... تو مصيبتا ... تو بيماري اعضاي خانواده اش تو دلش به هيشكي متوسل نميشه؟ پس با چي آرامش مي گيره؟