دلم يه ترجمه فارسي و روان از قرآن ميخواد كه به همون راحتي كه ميخونم دركش كنم...
دلم يه جفت چشم ميخواد كه اينقدر زود سنگين و خسته نشه ...
دلم ميخواد هر كاري كه ميخوام انجام بدم اينقدر قضيه سنگ و پاي ِ لنگ تكرار نشه...
دلم مي خواد بتونم كمي مغرور باشم فقط يه كم ...
دلم ميخواد يه كم لاغرتر از ايني كه هستم باشم تا محض رضاي خدا يه مانتو تو تنم خوب بايسته و شيكم نما نشه...
دلم ميخواد يه كار خير كنم ... دلم ميخواد ذهنم در زمينه كمك كردن به مردم خلاق باشه...
دلم ميخواد آدماي فضول از زندگيم حذف بشند... طاقت سرك كشيدن فك و فاميل رو به زندگيم ندارم حتي نمي تونم تماساشون رو بي پاسخ بزارم...
دلم ميخواد هم فيلم بيني داشته باشم با آدمايي كه خوره فيلم هستند و قشنگ فيلم نقد ميكنند...
دلم مي خواست حرفام نيش نداشت... تيكه و متلك به حساب نمي يومد...
دلم مي خواست همه دنيا رو به پاي مادرم مي ريختم تا ديگه اينهمه دغدغه كوچيك و بزرگ نداشته باشه...
دلم ميخواست يكي با همه بدعنقيام بازم نازم رو مي كشيد...
دلم ميخواست از اين كار لعنتي استعفا مي دادم اما خيلي مسائل مانعم هستند...
.
.
.
من آدم غصه هام نه قصه ها...