خبر خبر خبردار من دارم عمه ميشم... اولين نوه مامان بابامه... زن داداشم دوماهه كه ني ني داره و ما و خودش بي خبر بوديم ... واي چه حس باشكوهيه اين عمه شدن ديگه اين آتي نمي تونه جلوي روي من هي تيريپ عمه شدن بياد و راه براه واسه ارميا جونش چيز ميز بخره حال منم مي تونم باهاش تو اين يه مورد هم بحث كنم وايييييييييييييييييي...

از پنج شنبه دارم ميرم تهران و تبريز... خيلي وقته كه با قطار نرفتم عزا گرفتم چه جوري اين ۲۰ ساعت روتا اونجا تحمل كنم... تحمل سه نفر آدم به مراتب راحتتر از ۵ نفره واسه همينم غزال گرفتم... اون باري كه تا اصفهان با قطار رفتم همسفرام ۵ نفر بودند كه اصلن نفهميدم تا اصفهان چه جوري گذشت از بس كه اين خانوماي ميانسال باحال بودند و پايه ، كه تا سرگذشتم رو فهميدند واسم دنبال همسر مناسب مي گشتند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۵/۱۳ساعت ۸:۲۱ ق.ظ  توسط فَ فَ  |