ساعت ۱۲ شبه گوشيم زنگ ميخوره تو خواب و بيداري شماره رو چك ميكنم ناآشناست ... چندين بار ديگه زنگ ميخوره و اس ام اس مي رسه يه بارش كه جواب ميدم يه مرد مسن پشت خطه تو يه جمع مسخره كه دارند يادش ميدن چي بگه... اين تماسها تا فردا بعدازظهرش ادامه داره... بهش يه بار مي توپم فايده نداره... يه نقشه خبيثانه
مي كشم... ميرم توي چت روم شماره اش رو مي نويسم همه شماره هايي كه باهاشون بهم زنگ زده رو ، بيش از ۱۰۰ بار شماره ها رو كپي پيست ميكنم تو چت روم و ميگم كه استاد تقليد صدا هستم و مي تونم صداي بابابزرگم رو تقليد كنم اگه ميخواهيد بشنويد باهام تماس بگيريد، پسراي زيادي اونجا هستند كه منتظر يه شماره هستند... همشون هم با شمارهه تماس مي گيرند بي برو برگرد... حقش بود مردك... اونيكه بهم ميگه با دوستان دور ِ هم جمع بوديم شماره تو رو گرفتيم كه خوش باشيم...