كارمند دولتي هم نشديم بدي آب و هوا بهمون بخوره دو روز تعطيل شيم! هرچند من ديروز رو مرخصي گرفتم اما از شدت گرما از تو رختخواب و روبروي اسپيليت تكون نخوردم اما تعطيلي كه با مرخصي گرفتن باشه كه به اندازه توفيق اجباري به آدم نمي چسبه كه...
+
نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۲۱ساعت ۹:۳۰ ق.ظ  توسط فَ فَ
|
من اينجا در برابر برداشتهايي كه از روزمرگي هايم ميشود مسؤل نيستم.
من دختر نازِ دی ماه ، حوای سیب وگندم شیطنتِ گلِ سُرخ ، از بغض تا تبسم همشونه با پرستو ، به این قفس پریدی غزل غزل ترانه ، به قصه پر کشیدی
پریِ نازِ برفی ، عروسکِ زمستون سکوتِ باغُ باغچه ، آوازِ باد و بارون بی تو سکوتِ محضم ، نه واژه ای ، نه حرفی دختر خوشگلِ دی ، عروس فصلِ برفی
وقتی که تو می خندی ، آب می شه بغض برفا با تو طلایی میشه ، رنگ تموم حرفا می خونی با سکوتت ، وقتی که حرفی داری عروسک قشنگم ، تن پوش برفی داری
غرورِ آبیِ تو ، همرنگ آسمونه نه ساده ای ، نه مغرور ، زلالی عاشقونه برف و تگرگ و بارون ، سمفونیِ زمستون می خواد باهات برقصه ، تنهاییِ خیابون