واي به حال ِ كسي كه وجودش را به خاطر آن گرايش اسرارآميز {عشق} به ديگري هديه دهد با اين كار فقط خودت را فراموش مي كني و همه حقوق و عزت نفس و آزاديت را از كف مي دهي . عيناً مانند آن سگي كه دست و پا مي زند تا خود را به ساحلي كه اصلاً وجود ندارد برساند. ساحلي كه دوست داشتن ودوست داشته شدن ناميده مي شود.
نامه به كودكي كه هرگز زاده نشد/اوريانا فالاچي
***
من در اين روز تعطيل - يه آدم بي حال و بد عنق كه عين هميشه و روزاي عادي اومده سر ِكار چون مهد كودك بچه همكارش امروز تعطيله و به بايد جور ِ اون همكار متاهل رو بكشم... از صبح هم ميوه خوردم و آهنگ فاصله ها از لهراسبي رو با شخمي ترين كيفيت دانلود كردم و گودرم رو صفر كردم و توي نت دنبال آهنگاي فيلم غرور و تعصب- هموناييي كه رامونا ازشون تعريف كرده- مي گردم... يه پكيج تصاوير طبيعت در باران رو هم دانلود كردم... يه مقداري از اين خرده فرمايشات اوريانا فالاچي خوندم... يه نامه واسه اين رئيسي كه اين روزا الكي بهم گير داده تايپيدم... شارژ واسه ايرانسل خريدم و شگفت انگيزش كردم و هنوز تا ساعت ۱۲ كلي مونده...