اونايي كه سالي يه بار هم سراغي از ما و دل ما نمي گرفتند ديروز با خطهاي اعتباري همراه اول و صدالبته شماره هاي ناشناس كلي ما رو روسفيد كردند و ما دريافتيم كه يادي از ما نكردنشان ناشي از خساستشان است... اونم چي ساعت ۱۲ شب ... ظاهرن ديروز تماس از خطهاي مذكور براي اونايي كه شارژ نداشتند رايگان بوده... نشون به اون نشون كه همكارم كل ِ ۴۵ ديقه مسير برگشت رو داش با گوشيش حرف مي زد از شمال گرفته تا جنوب احوال ِ همه رو جويا ميشد...

***

با عروس خانوم رفتيم لباس انتخاب كنه هر لباسي رو مي پوشيد باهاش يه خورده مي رقصيد مرده بوديم از خنده... وقتي وارد مزوني شدم كه خودم لباس كرايه كرده بودم و البته تقديرم نبود كه جشن عروسي بگيرم و بپوشمش، خانومه من رو شناخت و همش اصرار ميكرد تو رو خدا من شما رو جايي نديدم؟ اونقدر كه باعث شد بهش بگم " لباس كرايه كردم ازت اما قسمت نشد بپوشمش" دخمل عمه ها بهم ريختند اما من به روي خودم نياوردم...

***

مالك همين ساختموني كه من تو خونه اش رهن نشستم داره روبرو هم يه ساختمون ديگه مي سازه... چند روزيه رفتم تو نخ ِ كارگرا متوجه شدم كل ِ آب مصرفي براي احداث اون ساختمون رو دارند از شيرآب ِ واقع در پاركينگ ما مي گيرند من موندم پول اين آب رو قراره كي بده؟ لابد ماها كه ساكن اينجائيم ديگه ...

***

به همون اندازه كه زمين رو كندند براي پي ريزي ساختمونه يه كوه درست كردند از خاكا درست روبروي در ِ ورودي ِ آپارتمان كه فكر نكنم تو عصر حجر هم اين كوچه رو كسي اين مدلي ديده باشه... اونوقت هر روز با هر عبور و مرور دقيقن ميشم عينهو عمله ها پر از خاك و خل و خيس ِ عرق از شرجي ...

***

امروز ساعتم زنگ نخورد كه بيدار بشم اومدم سركار با تاخير... جريان رو به مدير گفتم در جوابم در مي ياد كه: تو اصلن كوكش نكردي ساعتتو... بهش ميگم : يعني من ساعت كوك نكردم كه كرايه بدم بيام؟ ميگه آدم بعضي وقتا دچار تزلزل ميشه دلش مي خواد بخوابه از اونور پول خرج كنه تو هم كه پولداري...

پنج شنبه نوشت:اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۴/۱۰ساعت ۱۰:۴۰ ق.ظ  توسط فَ فَ  |