همراه اولم...من که از تو گفتن ، به تو اندیشیدین، با خاطره تو زندگی کردن و خوش بودن و تصور تو نه خسته میشم و نه سیر... من تا ابد می تونم از تو بگم و تو رو بیارم تو این دنیا و هی باهات خوش و ناخوش باشم و حتی نه تو همون خوابم باهات زندگی کنم... روحت شاد و حامیم باد!
روز مرد رو به همه مردای دنیا به اونایی که واقعاً مثل مرد پای همه حرفا و کاراشون می ایستند به اونایی که در حق هیچ زنی یا حتی هیچ مردی نامردی نمی کنند و فراتر از این دنیا فکر می کنند تبریک میگم...
دستای بهترین پدر دنیا رو هم می بوسم و از صمیم قلب سلامتی و طول عمرش رو از خدا میخوام... شرمنده ام که به خاطر حوادث زندگیم در عرض این دوسال چندین سال پیرترش کردم و به دغدغه های زندگیش افزودم...
![]()
***
عکسای خونه رو ریختم تو MP3 که امروز بیارمش واسه وبلاگ اما چون مانتو و شلوارم فاقد جیب بودند و امروزم روز ِ تعطیل بود و امکان وجود سارقین (البته به عقیده من) بیشتر بود MP3 رو با خودم نیاوردم...
***
قبلنا واسه عروسیا خصوصا عروسی اقوام نزدیک عجب شور و شوقی داشتم اما حالا نمی دونم چی ؟ گذر زمان، بالا رفتن سن، حوادث زندگی و یا شرایط کنونی باعث شده اصلن کششی واسه مجلس عروسی نداشته باشم... دخمل عمهه با شور و هیجان از کارایی که باید تا اول مرداد انجام بده برای عروسیش می گفت و من فقط نیگاش می کردم... می گفت تو فیلم ِ عقدم همش از تو فیلم گرفتند... گفتم تعجبی نداره من اینقدر شلوغ بازی درمی یارم که تو همه فیلمای فامیل من هستم ( خوبه مثلن شور و شوق هم ندارم والا)...
***
می خوام از این به بعد به همه مردایی که خیره میشن بهم و زل می زنند تو صورتم و حالم رو بهم می زنند مستقیم بگم که این کارشون حال بهم زنه... امروز صبح به یکیشون گفتم ... نشسته بود تو ماشین و بر ِ و بر من رو نیگا میکرد تا بهش گفتم گازشو گرفت و رفت... دلم خنک شد...
***
مامان رفته مسافرت و زن داداش هم رفته به خانواده اش سر بزنه ... خونه پدری شده مردونه ... دیروز که رفتم انتظار داشتم با یه خونه بهم ریخته مواجه بشم اما در کمال تعجب دیدم همه چی روبراهه... داداش متاهلم خیلی خوب از پس ِ همه چی براومده بود با اینکه کلی هم غر می زد اما نسبت به مجردیش خیلی تغییر کرده باور نمی کردم این همون داداشیه که دست به سیاه و سفید نمی زد...