توی آرایشگاه زنه به آرایشگره میگه : اگه مریم کوچیکتر بود حتمن امین رو واسش جور می کردیم... آرایشگره میگه مامان ِ امین سختگیره بیوه واسه پسرش نمی گیره... زنه در حالیکه از آرایشگاه میره تو خونه آرایشگره و معلومه که اینجا اومدن کار هر روزشه میگه مریم که دختره... آرایشگره هم در می یاد که : خب دختر باشه بالاخره ده ساله که ازدواج کرده با من هیچ فرقی نداره... من از حرفاشون سر در نمی یارم ... هاج و واج موندم و دلم هم نمیخواد که کنجکاوی کنم ... آرایشگره رو به من میگه مریم ده ساله که ازدواج کرده اما شوهرش م.ردونگی نداره اینم واسه حفظ آبروش این ده سال رو مونده اما حالا دیگه طلاق گرفته چون همه خودش رو مقصر میدونند در حالیکه عیب از شوهرشه... اونوقت من با خودم فکر میکنم اگه قرار به حفظ آبرو بود چرا طلاق گرفت؟ اگه قرار به طلاق بود چرا همون اول نگرفت؟اگر مرده به جاي زنه بود ۱۰ سال آزگار به پاش ميموند؟... عجب صبری خدا به بعضی بنده هاش داده...
برای دوختن یه لباس که همچین هم مدل نداره ، پارچه های اذیت کن کارشده توش بکار نمیره و از همه مهمتر عجله ایی هم واسه آماده شدنش نیس ، خیاطه نرخ گذاشته 60 تومن اونم با منت... واسه یه پیرهن خیلی ساده و راحت تو خونه ایی 20 تومن که با این بیس تومن میشه تو بندر چهار تا پیرهن آماده ایی خیلی خوشگل مدل دار البته نخی خرید... من همین جا اعتراف می کنم این آخرین باریه که لباس می دوزم تا الان همش آماده می خریدم بعد از این هم همین راهو ادامه میدم...
هوا اونقدر گرمه اونقدر گرمه که حتی راننده تاکسی های بعضاً خسیس ِ خطی هم کولر ماشینشون رو روشن کردند دیگه خودت شدت گرما رو بفهم...