همكارم از اون مرخصياي ماهيانه كه هر ماه يه بهانه ايي واسه رفتنشون داره ، گرفته.من از طرفي اين چند روزه ِ ناي كار كردن و صبح علي الطلوع از خواب بيدار شدن رو ندارم از طرف ديگه هم هفته آينده بايد به جاش دوبل كار كنم واسه همينم تا پايان هفته رو مرخصي گرفتم كه همكارم گفت واي نه من مي خواستم از آخر همين هفته برم اسماً از هفته آينده مرخصي گرفتم ، ولي خب به من كه اينجوري نگفته بود از قبل... درسته كه مديرم حسابي با شوخي و خنده بارم كرد كه كار بانكي بهانه خوبي واسه دو روز مرخصي نيس و اين حرفا... اما من از ته دل شاد هستم چون كلي اين دو روز + جمعه رو ميخوابم و شارژ ميشم...

ديروز آتي از درد كليه و سمت چپ و راست بدنش راهي بيمارستان شد... منم رفتم ديدنش خونشون و كلي باهم خنديديم... داداشش تو سن ۱۷ سالگي آبله مرغون گرفته و شده بود سوژه خنده ما...

به خاطر اينكه شكل نشستنم افتضاح شده يه كتف بند خريدم البته تمام كش و تايواني هستش ... كسي تا حالا استفاده كرده؟ نتيجه مطلوب گرفته؟ بستن اين كتف بند هم شده بود يه معما واسه من و عمه ام ... بابا مي گفت خب ديگه تو خونه بيكار نيستي هر دفعه كلي واسه بستنش وقت مي زاري... امروز اينقدر دير از خواب بيدار شدم كه وقت نشد ببندمش ...

دارم سعي ميكنم هر روز از دستگاه دراز و نشستم استفاده كنم... يه عمري كلي برنامه مي ريزم واسه زندگيم و اجراش نمي كنم همين كه پام به مطب دكتر باز ميشه يه چند روزي غيرتي ميشم و بعدشم دوباره بي خيال...

اين دو سه روزه دماي اينجا ۵۰ درجه ست... گرما بيداد ميكنه... كولرا جواب نميده ... ماشينا جوش مي ياره... برق خونه م هم كه كماكان ده ديقه يه بار ميره... يعني خدا دلش مي ياد ما ها رو هم بفرسته به جهنم؟

* عنوان برگفته از آهنگ زيباي مدرن تاكينگ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۳/۲۵ساعت ۹:۴۲ ق.ظ  توسط فَ فَ  |