جمعه رو در هتل مهمان داداش بودیم که اونجا مشغول به کار شده... اوضاعی داشتم با سان شاین و مانتوی سفید و قلیون میوه ایی سفارش ِ اون یکی داداش...

خانواده همسرم در ازای پولی که همسرم در زمان حیاتش به من بدهکار بود کلیه خرت و پرتای مشترک رو به من دادند و در ازاش خواهان چهارتا وسیله اساسی زندگی شدند که بی اونا این خرت و پرتا هیچ هستند...

هنوز که هنوزه خونه ایی که رهن کردم آماده نشده و اعصابی که داغونتر از پیشه...

زن داداش معتقده که من با کمک مالی که به زندگیشون میکنم داداشم رو به خودم وابسته کردم و همین مشکلات زندگیشو بیشتر کرده چون داداش پشتش گرمه و دنبال کار نمیره...از طرفی تا چندی پیش همه جا  شکوه می کرد که خانواده همسر باید از بچه اشون حمایت مالی بکنند... با کدوم ساز حرکات موزون بکنم من؟

چرا این بانکیا وقتی میخوای از حسابت پول بکشی اینقدر باهات بد برخورد میکنند... مگه حساب مال خودت نیس؟ مگه اختیارش رو نداری؟ میخوام بدونم یعنی من پولم رو بکشم اون بانک با از دس دادن چندر غاز من ورشکست میشه یا چی؟ ترجیح میدم همه حسابام کارتی باشند تا صدسالی یه بار هم قیافه این کارمندای بانک رو نبینم... الانشم کلکسیون عابربانکا رو دارم دلیلشم هم فقط همینه برخورداییه که می بینم...


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۵ساعت ۱۲:۵ ب.ظ  توسط فَ فَ  |