از اونجائیکه محل کارم تو بیابونه و از همه مهمتر آفیسم درست تو دل نقطه کور واقع شده و گوشیم حتی واسه دلخوشیم که شده یه نیمچه آنتن (برای همراه اول )هم نمیده برآن شدیم که یه خط ایرانسل بخریم... خلاصه این خط واسه ما اومد داشت و خوش بودیم باهاش و البته شماره اش رو فقط تعداد قلیلی از نزدیکان و فوق صمیمی ها داشتند که تعدادشون به انگشتای دست هم نمی رسید... تا اینکه زد و یه شماره ناشناس زنگ زد ... هی زنگ زد نه یه بار نه صد بار... وقت و بی وقت ... یه بار جواب دادیم دیدیم طرف پر رو تر از این حرفاست و تهدید کردیم که دیگه مزاحم نشود... از آن روز به بعد تعداد این شماره های ناشناس از 100 تا هم فراتر رفت... حالا فکر کن 100 شماره ناشناس صد بار مزاحم شوند و تو حتی جواب هم که ندی بهشان کلافه می شوی... به همون شماره اولی بعد از کلی وقت با توپ پر عرض نمودیم که چرا مزاحم می شوی بی ن.اموس؟ و اونم گفت : تو خودت اول بار مزاحم شدی و اس ام اس ها فرستادی وگرنه من شماره ات را از کجا آورده ام؟ زبانم الکن شد ...
دوستی دارم که این طور موقع ها خوب به درد می خوره... یه اس ام اس بلند بالا نوشتم که مثلن حال ِ فلان شماره را بگیر زرت و پرت زیاد می کند و شماره من رو عین حلوای نذری بین اهالی دهاتشان پخش کرده و فرستادم و بعد از چک کردن گوشی آه از نهادم بلند شد... یعنی رسمن گند زدم به همه چی... این اس ام اس رو شتباهن برای خود همین مزاحم فرستاده بودم نه اون دوستم ... دیگه قوز بالا قوز شده بود ... تنها کاری که از دستم بر می یومد اینکه سیم کارت رو انداختم دور و یه سیم کارت ایرانسلی دیگر جایگزینش کردم...
الان هنوز یکی دو روز از نشستن سیم کارت جدید در گوشی نمی گذره که دوباره یه شماره نا آشنا شروع کرده به زنگ زدن... من مانده ام ... جواب بدهم و صدای من را بشنود و ببیند طرف حسابش منم دوباره شماره ام در داهات دیگری پخش می شود و اگر هم جواب ندهم (که الان همین کار رو انجام میدم) دست بردار نیس... بعد از اون قضایای در تاکسی نشستنم که دهنم رسمن سرویس می شد حالا نوبت به این یکی رسیده... خدایا این خوشی ها را...