کلی بهانه واسه مرکز شهر رفتن داشتم اولی و مهمترینش این که دستبند نازنینم خراب شده بود و باید تعمیر میشد... رفتم که دستبند رو به یه طلافروش نشون بدم انگشترای خوشگلی دیدم... پاداش هم که به حسابم ریخته شده بود وسوسه شدم انگشتر دوران نامزدیم رو با یه انگشتر دیگه تعویض کنم که نتیجه اش شد خرید این:

بعد دوباره هلک و هلک رفتم خیاطی.... دوباره از اونجا رفتم یه سکه خریدم واسه همون آقایی که توی دادگاه زحمت همه کارا رو کشیده بود و اگر اون نبود من اینقدر به قوانین دادگاه آشنا نمی شدم و برای گرفتن حقم شاید اقدام نمی کردم... از اون ور هم رفتم سراغ وکیلام برای عرض تشکر ... واسشون شیرینی نبردم... این پول من رو شاد نکرده که بخوام شیرینی بابتش به کسی بدم و فکر میکنم همین که حق الزحمه وکیلا رو به موقع بهشون پرداخت کردم اونم سه میلیون بابت درج اسمشون توی پرونده ام ، خودش بهترین شیرینی باشه...

این حلقه رو هم واسه انگشت آخریه خریدم... فکر میکنم برای خرید خونه و مبله کردنش باید همه اینا رو بفروشم اما تا قبل از اون بزار حالشون رو ببرم و با دیدنشون شارژ بشم...

فکرمیکنم سلکشن آهنگی هر فردی به اقتضای شرایط احساسی خودشه... یعنی من هرچی آهنگ تو ام پی فورم ریختم فقط و فقط باب دل خودمه با اونا به عقب بر می گردم خاطراتم زنده میشه اعصابم آروم میشه ... حالا این وسط هستند اونایی که هر بار می خوان از این ام پی فور استفاده کنند و هر بار کلی آهنگا رو زیر و رو می کنند و آخرش به اونیکه می خوان نمی رسند با وجود این هر بار این قضیه تکرار میشه این وسط نه خودشون آهنگی گوش میدند و نه می زارن من برم رد ِ کار خودم تو حس ِ اون آهنگا ...

خبر درگذشت نادره خیرآبادی بی نهایت اندوهگینم کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۸۹/۰۱/۳۱ساعت ۸:۴۱ ق.ظ  توسط فَ فَ  |