از مراسم سال تحویل و روزای اول سال نو که بگذریم میرسیم به مشهد و حرم ضامن آهو و دیدار ِ من با عزیز سفر کرده ام... با هوای سرد مشهد و بلرزون رفتن من ... با سفری که تا دم ِ کنسلی پیش رفت اما خود ِ امام رضا واسم جفت و جورش کرد... مهمون یکی از هم اتاقیای دوران دانشجویی بودم... اوقات خوشی بود... ایندفعه طبق خواسته خودم مجتمع الماس شرق و بازار خیام و بین المللی رو رفتم... ایثار رو برای خرید مانتو گز کردم... دوبار حرم... دوبار سر خاک همسرم... بازار ابریشم... مجتمع فیروزه رو رفتم و سرزمین موجهای آبی رو هم که فرصت نشد... دل کندن از مشهد اینقدر برام سخت بود که وقت برگشت به پهنای صورتم اشک می ریختم...

از امروز دوباره کار شروع شده... من اولین روز ِ کاری سال جدید رو خواب موندم (تا تهش بخونید دیگه) مسائل و مشکلات خانوادگیم بیشتر از پیش خودنمایی میکنند... بابا اصرار داره که نزدیکیای خونه خودشون خونه بخرم...

دغدغه های فکری مثل همیشه سرجاشون هستند...

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۹/۰۱/۰۷ساعت ۸:۱۷ ق.ظ  توسط فَ فَ  |