دیروز از ساعت 6 تا 9 شب تو مطب دکتر علاف بودم... یه خانومه هم اومده بود تو 60 سالگی باردار شده بود... یه دکتر رفتن 40 تومن پام آب خورد اونوقت رو جلد دفترچه بیمه می نویسند " ما میخواهیم اگر خانواده ایی مریضی داشت به جز رنج مریض داری ، رنج دیگری نداشته باشد"
شلوار لی هم بعد از اینهمه وقت سایزم شد (از نظر قدی)...
کلی شاهدونه و آجیل سویا و تخمه واسه خودم خریدم...
شرکت عیدی و حقوق ما رو هنوز نداده اما برای تلطیف فضا آجیل و شکلات و پول ِ یه سکه رو داده... نه تنها من که داداش هم منتظر عیدی ِ منه...
تلفن خونه ام دیشب وصل موقت شده مخابرات واقعن به جیب ِ من فکر میکنه ...
امشب نامزدیه دختر دائیِ آتی هستش ... گفته من هم حتمن برم... کلاس دیجیتال از یه طرف این جشنه از طرف دیگه سرگیجه من هم فوق ِ همش...
خوشم می یاد کافیه یه آهنگ بزارم تا همه فلش مموریا به طرفم سرازیر بشه و همکارا طالب اون آهنگ بشند...