باغهای کندلوس رو بالاخره دیدم... برای کاوه اشک ریختم چقدر باهاش همذات پنداری کردم... چقدر تنها فیلم دیدن با دسته جمعی تماشا کردن فرق داره انگاری وقتی تنهایی تو هم تو فضای فیلم هستی...
+
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۷ساعت ۱۱:۵۸ ق.ظ  توسط فَ فَ
|
من اينجا در برابر برداشتهايي كه از روزمرگي هايم ميشود مسؤل نيستم.
من دختر نازِ دی ماه ، حوای سیب وگندم شیطنتِ گلِ سُرخ ، از بغض تا تبسم همشونه با پرستو ، به این قفس پریدی غزل غزل ترانه ، به قصه پر کشیدی
پریِ نازِ برفی ، عروسکِ زمستون سکوتِ باغُ باغچه ، آوازِ باد و بارون بی تو سکوتِ محضم ، نه واژه ای ، نه حرفی دختر خوشگلِ دی ، عروس فصلِ برفی
وقتی که تو می خندی ، آب می شه بغض برفا با تو طلایی میشه ، رنگ تموم حرفا می خونی با سکوتت ، وقتی که حرفی داری عروسک قشنگم ، تن پوش برفی داری
غرورِ آبیِ تو ، همرنگ آسمونه نه ساده ای ، نه مغرور ، زلالی عاشقونه برف و تگرگ و بارون ، سمفونیِ زمستون می خواد باهات برقصه ، تنهاییِ خیابون